میدانے؟

میدانے؟
همیشہ ترسم از این بود
کہ کسے جز مڹ
عزیزِ دلم صدایٺ کند
وُ ٺو مثلہ همیشہ کشدار بگویے:
جــــــــانــــم.....
ایڹ روزها گوش هایم را
تا خِرخِره پر از حرفهاے
حسابِ ٺو کرده ام .
اما عجیب درد میکند
سرم....
آغوشم...
دستهایم...
لبخندهایم....
گریہ هایم.....
دوستت دارم هایم...
همہ ام ...
آنقدر درد میکند
که هِے بخواهے اَم وُ ،،
نخواهمٺ....
.هِے کنارٺ بزنم
وُ محکم تر در آغوشم گیرے
هِے بگویے دوستٺ دارم !
وُ سکوٺ کنم
هِے بگویم برو,
بمانے
آنقدر تحمل ام کنے
کہ از سرم بیافتد,
یک روز,
یک جا,
خوانده بودم,
کسے کنارِ نامٺ نوشته بود: ....
عزیزم....

و یکے کہ چہ میدانم کیسٺ
گفتہ اسٺ
"جـــــــانــــم"
بُگذریم,

همہ ام درد میکند...
دیدگاه ها (۸)

پرنسس ناخواسته

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

Nine

میدانے؟همیشہ ترسم از این بودکہ کسے جز مڹعزیزِ دلمصدایٺ کند و...

میدانے؟همیشہ ترسم از این بودکہ کسے جز مڹعزیزِ دلمصدایٺ کند و...

میدانے؟ همیشہ ترسم از این بود کہ کسے جز مڹ عزیزِ دلم صدایٺ ک...

میدانے؟همیشہ ترسم از این بودکہ کسے جز مڹعزیزِ دلمصدایٺ کند و...

میدانے؟ همیشہ ترسم از این بود کہ کسے جز مڹ عزیزِ دلم صدایٺ ک...

#meمیدانی؟همیشه ترسم از این بودڪه ڪسی جز مڹعزیزِ دلمصدایت کن...

‫#‏میدانی‬؟همیشہ ترسم از این بودکہ کسی جز من‫#‏عزیزِ‬ دلمصدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط