{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستاره ی من(پارت۳)

دیدم یکی داره خیلی سریع میومد سمتم ، مثل ستاره ای در تاریکی ها
از داخل تاریکی ها صورتش معلوم نبود
دیدم بغلم کرد و داشت منو از اتاق بیرون میبرد
من دیگه نتونستم خودمو نگهدارم و تا تونستم بغلش گریه کردم و بیهوش شدم
وقتی چشامو باز کردم دیدم داخل بیمارستانم و آرزو و کامران کنارم نشستن وقتی چشام باز شد کامران سریع رفت تا دکتر رو خبر کنه و آرزو هم آروم آروم اشک میریخت
دکتر امد و معاینم کرد و گفت همچی خوبه فقط بخاطر شوکی که وارد شدی بود غش کردن
از آرزو پرسیدم اینجا چخبره
آرزو گفت نگران نباش بعد اینکه دزدیده بودنت کامران نجات داد
یهو به خودم اومدم، یادم امد پس بغل کامران گریه میکردم
نمیدونستم چطوره از خجالت تو صورتش نگاه کنم ، آبروم رفته بود...
دیدگاه ها (۰)

ستاره ی من (پارت۴)

ستاره ی من(پارت۵)

ستاره ی من(پارت ۲)

ستاره ی من(پارت 1)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط