{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچه ی بن بست ما را خاطراتی بود ، نیست

کوچه ی بن بست ما را خاطراتی بود ، نیست
وعده ی دیدار هر روز و سلامی بود ، نیست

همه شبها پر ستاره ، لحظه های غرق عشق
کوچه ی شهر دلم را ماهتابی بود ، نیست

ما گذشتیم و گذشت این روزگاران هم چو باد
خاک کوی عاشقی را رد پائی بود ، نیست

لب حوض غرق ماهی ، شمدانی های سبز
خانه ی ویران ما را میهمانی بود نیست

بوی عید و بوی سبزه بوی کاه گِل های خیس
لذتی بی وصف وعشقی و بهاری بود نیست

پدری بود و ستونی چون صنوبر های سبز
روزگار گرگ را ، آرام جانی بود نیست

آسمان در فکر گندم بود و ابر در فکر باد
گریه های آسمان را ناودانی بود نیست

آمدی امروز اما هیچکس در خانه نیست
این دل غم دیده ام را انتظاری بود نیست

برف پیری درخزان بی کسی بر سر نشست
قصه ی نا خوانده ام را روزگاری بود نیست
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

مادرم نیست

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

قسمت ۱: بازگشت به کوچه‌هایخاکستریصدای تند و تیز قطار زیرزمین...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۲

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط