{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍁 🍂

🍁 🍂
وقتی می خواهَمت

زمیڹ و زماڹ را
بہ هم می ریزم:

تا در پیشانی نوشت و تقدیرم:

از آڹِ مڹ باشی…

آخر مگر نگفتہ اند:
خواستڹ توانستڹ است

🍃 🌸 🌸 🍃
دیدگاه ها (۳)

امید وصــل تـــو...نگـــذاشت ...تا دهـــم جان را...وگـــرنــ...

چه کرده ایی تو با دلم..! 💔 🎈 که نازِ تو ...💔 🎈 نـــیازِ مــ...

هیچ ڪس جُز عشقِ تو رامَم نڪرد…خوابِ پائیزے هَم آرامَم نڪرد…ب...

آه از دست تو ودستِ دل و دست غمت ...کـه شود هـر سه بـه جان ق...

شعر و چارپاره

حتماً زهرایت خیلی بابایی بود.💔🥀..کم‌کم داشت زبان باز می‌کرد ...

پارت آخر Pt⁵ : اعتراف آخر شب 🌙💜ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.فیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط