یه مافیا عاشقمه
یه مافیا عاشقمه
Part ۳
جونگکوک: خب اسمش ارا هست
(ارا دوست صمیمی ا/ت هست)
ا/ت: ارااااااااااا؟!
جونگکوک: آره چیه مگه
ا/ت: کووووک!
جونگکوک: هااااا
ا/ت: ارا دوست صمیمی منه!
جونگکوک: ولی دوست صمیمی جنابعالی قاتل زنجیره ایه باید بکشمش
ا/ت: مگه خودتون مافیا نیستین؟
جونگکوک: هستیم ولی اون بادیگادای منو کشت
ا/ت: اگه میدونستم یه همچین آدمیه هیچ وقت باهاش دوست نمیشدم
جونگکوک: حالا که شده
*رسیدن*
جونگکوک: دوستتو خودت باید بکشی
ا/ت: ب .... باشه
*رفتن تو*
ارا: اووو سلام ا/ت یه خبر از ما نمیگیری؟ میبینم که دوست پسرم پیدا کردی
جونگکوک: ما دو هفتست که باهم ازدواج کردیم(جدی)
ارا: دیگه بدتر ا/ت خانم چرا به ما نگفتی
ا/ت: من چرا باید به یه قاتل خبر ازدواجمو بدم؟
ارا: قاتل؟! چی داری میگی ا/ت
ا/ت: دیگه تموم شد من همچی رو میدونم حتی میدونم که حدف بعدیت من بودم!
ارا: تو ... تو از کجا فهمیدی؟!
*چند دقیقه قبل*
جونگکوک: یچیزی بگم تاقتشو داری؟
ا/ت : آره
جونگکوک : حدف بعدی اون قاتل تو بودی
ا/ت: چ ... چی .... جونگکوک
جونگکوک: جان جونگکوک
ا/ت: خودم میکشمش
جونگکوک: چشم بانو
*زمان حال*
جونگکوک: به چه جرعتی سر خانمم داد میزنی؟(جدی)
ارا: ها؟! فکر کردی شوهرشی خیلی شاخی نه؟! مثلا کی هستی؟!
جونگکوک: همون بزرگترین باند مافیا که جرعت کردی خدمتکاراشو بکشی
ارا: ....
جونگکوک: هااااا؟ چیشد؟! اومدم حسابتو برسم ا/ت ، من میگیرمش تو خودت تموم میکنی!
ا/ت: خیلی میل دادم انجام بدم
*جونگکوک ارا رو گرفت*
ارا: ولم کن! عوضییییییی ... رزییییییی
*رزی شریک اراست*
*وقتی ا/ت داشت ماشه رو میکشید رزی یه تیر به قلب ا/ت زد*
جونگکوک: ا/تتتتت! ا/ت! ا/ت بیدارشو من تاقت ندارم اینو ببینم چشاتو وا کن ببین منو
ا/ت با صدایی ضعیف: این دو هفته ... بهترین دو هفته زندگیم بود ...
جونگکوک: نههه نه ا/ت من نمیزازم ا/ت (احساسی)
جونگکوک: تهیووووووووووونگ(داد)
*تهیونگ محض احتیاط تو ماشین دیگه اومده بود*
*ا/ت رو بردن بیمارستان*
نویسنده: به نظر شما ا/ت زنده میمونه یا میمیره؟ آیا این دو نفر انتقامشونو از ارا و رزی میگیرن؟
۱۰۰ تا سوال وجود داره
ولی تو پارت بعد همچی مشخص میشه ...
Part ۳
جونگکوک: خب اسمش ارا هست
(ارا دوست صمیمی ا/ت هست)
ا/ت: ارااااااااااا؟!
جونگکوک: آره چیه مگه
ا/ت: کووووک!
جونگکوک: هااااا
ا/ت: ارا دوست صمیمی منه!
جونگکوک: ولی دوست صمیمی جنابعالی قاتل زنجیره ایه باید بکشمش
ا/ت: مگه خودتون مافیا نیستین؟
جونگکوک: هستیم ولی اون بادیگادای منو کشت
ا/ت: اگه میدونستم یه همچین آدمیه هیچ وقت باهاش دوست نمیشدم
جونگکوک: حالا که شده
*رسیدن*
جونگکوک: دوستتو خودت باید بکشی
ا/ت: ب .... باشه
*رفتن تو*
ارا: اووو سلام ا/ت یه خبر از ما نمیگیری؟ میبینم که دوست پسرم پیدا کردی
جونگکوک: ما دو هفتست که باهم ازدواج کردیم(جدی)
ارا: دیگه بدتر ا/ت خانم چرا به ما نگفتی
ا/ت: من چرا باید به یه قاتل خبر ازدواجمو بدم؟
ارا: قاتل؟! چی داری میگی ا/ت
ا/ت: دیگه تموم شد من همچی رو میدونم حتی میدونم که حدف بعدیت من بودم!
ارا: تو ... تو از کجا فهمیدی؟!
*چند دقیقه قبل*
جونگکوک: یچیزی بگم تاقتشو داری؟
ا/ت : آره
جونگکوک : حدف بعدی اون قاتل تو بودی
ا/ت: چ ... چی .... جونگکوک
جونگکوک: جان جونگکوک
ا/ت: خودم میکشمش
جونگکوک: چشم بانو
*زمان حال*
جونگکوک: به چه جرعتی سر خانمم داد میزنی؟(جدی)
ارا: ها؟! فکر کردی شوهرشی خیلی شاخی نه؟! مثلا کی هستی؟!
جونگکوک: همون بزرگترین باند مافیا که جرعت کردی خدمتکاراشو بکشی
ارا: ....
جونگکوک: هااااا؟ چیشد؟! اومدم حسابتو برسم ا/ت ، من میگیرمش تو خودت تموم میکنی!
ا/ت: خیلی میل دادم انجام بدم
*جونگکوک ارا رو گرفت*
ارا: ولم کن! عوضییییییی ... رزییییییی
*رزی شریک اراست*
*وقتی ا/ت داشت ماشه رو میکشید رزی یه تیر به قلب ا/ت زد*
جونگکوک: ا/تتتتت! ا/ت! ا/ت بیدارشو من تاقت ندارم اینو ببینم چشاتو وا کن ببین منو
ا/ت با صدایی ضعیف: این دو هفته ... بهترین دو هفته زندگیم بود ...
جونگکوک: نههه نه ا/ت من نمیزازم ا/ت (احساسی)
جونگکوک: تهیووووووووووونگ(داد)
*تهیونگ محض احتیاط تو ماشین دیگه اومده بود*
*ا/ت رو بردن بیمارستان*
نویسنده: به نظر شما ا/ت زنده میمونه یا میمیره؟ آیا این دو نفر انتقامشونو از ارا و رزی میگیرن؟
۱۰۰ تا سوال وجود داره
ولی تو پارت بعد همچی مشخص میشه ...
- ۱۰۲
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط