پارتاخر
پارت۳(اخر)
ته:با این کارت دو روز از مدرسه اخراج شدی
ولی بازم اهمیت ندادی هر وقت میدیدی که دارن اذیتم میکنن میومدی و کمکم میکردی
بهت میگفتم چرا اینکار رو میکنی توهم میگفتی یه روز میفهمی
اولا فکر میکردم یه تختت کمه(خنده)
ولی بعد منظورت از اون حرف رو فهمیدم
اون روز که با یه شاخه گل رز بردیم روی پشت بود و بهم اعتراف کردی از اون روز به بعد روز های شیرینی رو باهم گذروندیم من حتی اون روز که اومدی ازم خواستگاری کردی رو یادمه وای وقتی پریدی جلوم ناخواسته بهت مشت زدن
بعد از اینکه دبیرستان و دانشگاه رو تموم کردیم رفتیم بچه ای رو به سرپرستی گرفتیم اولش مخالف بودم ولی خوشحالم که بالاخره راضیم کردی که یه پسر کوچولوی مهربون رو برداریم
اهه کوکی اگه فقط اون روز قرص هات رو یادت نرفته بود ما هم میتونستم توی این ۵ سال مثل یه خانواده زندگی کنیم
بعد از زدن این حرف قطره اشکی از چشماش ریخت
خم شد و بوسه ای روس اون سنگ سرد گذاشت
ته: خدانگهدار کوکی بازم میایم
و بعد از جاش بلند شد و وویونگ رو صدا زد
ته:وویونگ
وویونگ:بله
ته:بیا بریم
وویونگ:اومدم اپا
پایان))
اگه داستان مسخره ای بود ببخشید 🙂))
ته:با این کارت دو روز از مدرسه اخراج شدی
ولی بازم اهمیت ندادی هر وقت میدیدی که دارن اذیتم میکنن میومدی و کمکم میکردی
بهت میگفتم چرا اینکار رو میکنی توهم میگفتی یه روز میفهمی
اولا فکر میکردم یه تختت کمه(خنده)
ولی بعد منظورت از اون حرف رو فهمیدم
اون روز که با یه شاخه گل رز بردیم روی پشت بود و بهم اعتراف کردی از اون روز به بعد روز های شیرینی رو باهم گذروندیم من حتی اون روز که اومدی ازم خواستگاری کردی رو یادمه وای وقتی پریدی جلوم ناخواسته بهت مشت زدن
بعد از اینکه دبیرستان و دانشگاه رو تموم کردیم رفتیم بچه ای رو به سرپرستی گرفتیم اولش مخالف بودم ولی خوشحالم که بالاخره راضیم کردی که یه پسر کوچولوی مهربون رو برداریم
اهه کوکی اگه فقط اون روز قرص هات رو یادت نرفته بود ما هم میتونستم توی این ۵ سال مثل یه خانواده زندگی کنیم
بعد از زدن این حرف قطره اشکی از چشماش ریخت
خم شد و بوسه ای روس اون سنگ سرد گذاشت
ته: خدانگهدار کوکی بازم میایم
و بعد از جاش بلند شد و وویونگ رو صدا زد
ته:وویونگ
وویونگ:بله
ته:بیا بریم
وویونگ:اومدم اپا
پایان))
اگه داستان مسخره ای بود ببخشید 🙂))
- ۱.۴k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط