{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیست

روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیست
روزی که دیگر قلب من با عشق تو درگیر نیست

آن روز می بوسی مرا در قاب عکس ساکتی
زل میزنی چشم مرا سهم ات بجز تصویر نیست

با گریه می گویی بیا با بغض می خوانی مرا
دیرست دیگر.. حس من بر پای تو زنجیر نیست

پُک می زنی یاد مرا با طعم سیگار وُ جنون
میسوزی از آهی که خود گفتی که دامن گیر نیست

روزی میان اشک وُ خون هم پای شعرم می دَوی
با درد می گویی به خود دیگر مرا پیگیر نیست

آن روز می کوبی به در آشفته و آشفته تر
حسرت عذابت میدهد قلب تو بی تقصیر نیست

روزی نشانی ِمرا از کوچه ها می پرسی ُ
راهت نمی افتد به من خودکرده را تدبیر نیست*

یک روز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم، ولی چشم انتظارت نیستم

یک روز می آیی که من، نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم

شب زنده داری میکنی، تا صبح زاری میکنی
تو، بی قراری میکنی، من بی قرارت نیستم

پاییز تو سر می رسد، قدری زمستانی و بعد
گل می دهی، نو می شوی، من در بهارت نیستم

زنگارها را شسته ام، دور از کدورت های دور
آیینه ای رو به توام، اما کنارت نیستم

دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیس
دیدگاه ها (۱)

ﺣﻼﻟﻢ ﮐﻦ ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺮﻡﺍﮔﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﻣﯿﺮﻡﺣﻼﻟﻢ ﮐﻦ ﺍﮔﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻡﺍﮔﻪ ﺑﺎ ﺗ...

ها، غزل بانو ! برام شعر عالی پست کنعکسی از شب های قبل از خشک...

" آی مردم، همه ی درد ِمن این است : دلش با همه خلق جـهان...

.بی وفا،من در هوایت،بی هوا بغضم گرفتبی صدا سوزِ نوایت،بی هوا...

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم، ولی چشم ا...

دیگر دلتنگی هایمان مخصوص شب‌های #جمعه نیست.روز به روز و لحظه...

امام #زمانم #یامهدیدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط