{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خندم

می خندم

و گاهی کنار خنده هایم

خاطره ای خیس می خورد

قطره می شود

راهش را از برجستگی گونه هایم

می گیرد و می ریزد بر تنگنای گلویم

همان جا که من عطرآگین کردمش

همان جا که تو بوسه کاشتی

همین جا که حالا انگار جای چاقوست

پر بغض ، پر حرف ، اما لال ...
دیدگاه ها (۱)

زندگی بی توتکرار خسته کننده ایستکه هیچ قانونیمرا به تو نزدیک...

از عادت کردن بیزارم ...وای بر آن روزی که چیزیحتی عشق عادتمان...

باید آرام رفت ،آنقدر آرام که حتی ،روزی دلش برای صدای قدم های...

هیچ عاشقی از عشق خود باز نخواهد گشت ،مگر آنکه باورش به عشق خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط