{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به من می گفت : "چشم‌های تو مرا به این روز انداخت! این نگا

به من می گفت : "چشم‌های تو مرا به این روز انداخت! این نگاهِ تو کارِ مرا به اینجا کشانده. تاب و تحمل نگاه‌های تو را نداشتم نمی‌دیدی که چشم بر زمین می‌دوختم؟" به او گفتم: "در چشم‌های من دقیق‌تر نگاه کن! جز تو هیچ چیزی در آن نیست...
دیدگاه ها (۴)

چه تعهد شیرینی همیشه در کنار همنه عاقدی در کار بودنه خ...

این جمعه ی دلگیر لعنتی یک چیزش کم است؛ چیزی به وسعت تمام نبو...

اینکه بخواهی اش اینکه بخواهدت و قسمتِ هم نباشید بدترین پایان...

فکر می‌کردم "آمدنت" به دنیایم، معجزهبود اما این روزها یقین د...

به او #نگاه کردم.ازجا پرید!دست انداخت زیر چانه‌ی من و با چنا...

زمستان بود…دلِ زمینبه برفگرم بود.دلِ منبه تو.چه شد؟کجا رفتآن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط