دادم هوش گفتم بقل اینو گذاشت بخدا هوش دیگه محرف شد نامو
دادم هوش گفتم بقل اینو گذاشت بخدا هوش دیگه محرف شد ناموسان دستش کجاست اینقدر سفت گرفته از لایه انگشتاش کون اکاری زده بیرو 😓 بعد بسته شد مجبور شدم همین را بگذارم خاک تو سرم 🦧ممه هاشو ناموسن
داستان پارت ۳
اکاری . به شیدو پیام دادا گفت میخوا ی قبل رفتن به قفل ابی همو تو کافه ببینن شیدو قبول کرد باهم حرف زدن اکاری گفت که باهم برن کارا که . شیدو قبو ل کرد که باهم برن اما با دوستای اکاری .،،،،،، اول یکی از دوستاش شروع کرد به خوندن
اکاری گفت که تو شونزده سالگی ایدل بو د بعد یه سال فوتبال رو شرو ع کرد اها نوبت اکاری شد که یکی از اهنگ هارو بخونه اونم یکی از بهترین اهنگاشو خوند که شیدو محوش شه و همین طور هم شد اما شیدو اهنگ نخوند .. خب اکاری شیدو رو بغل کرد و ازش خدافظی کرد شیدو خیلی قرمز شد ....
۲روز وقت بدید بیشتر فکر کنم تا ادامه بدم پس بایییی نظرتونو دربارهی عکس خاک برسری بگین
داستان پارت ۳
اکاری . به شیدو پیام دادا گفت میخوا ی قبل رفتن به قفل ابی همو تو کافه ببینن شیدو قبول کرد باهم حرف زدن اکاری گفت که باهم برن کارا که . شیدو قبو ل کرد که باهم برن اما با دوستای اکاری .،،،،،، اول یکی از دوستاش شروع کرد به خوندن
اکاری گفت که تو شونزده سالگی ایدل بو د بعد یه سال فوتبال رو شرو ع کرد اها نوبت اکاری شد که یکی از اهنگ هارو بخونه اونم یکی از بهترین اهنگاشو خوند که شیدو محوش شه و همین طور هم شد اما شیدو اهنگ نخوند .. خب اکاری شیدو رو بغل کرد و ازش خدافظی کرد شیدو خیلی قرمز شد ....
۲روز وقت بدید بیشتر فکر کنم تا ادامه بدم پس بایییی نظرتونو دربارهی عکس خاک برسری بگین
- ۱۳۷
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط