کوتاه ::::::::::::::::

کوتاه ::::::::::::::::
به دنبال خودش می گشت. خودی که سالها پیش فراموش شده بود.
سالها بود خود را وقفِ شستن و رُفتن و پختن کرده بود. از خود دیروزش فقط خاطره ایی در یاد داشت.
دختری زیبا که آرزو هایِ زیادی در سر داشت دلش می خواست به دانشگاه برود.ولی قبل از گرفتن دیپلم به اجبار با پسر عمویش ازدواج کرد.
از آن هنگام سالهایِ زیادی می گذرد.آن دخترِ شادِ دیروز حالا زنی سالخورده و رنجور بود.
چون نتوانستند بچه دار شوند همسرش یک سال بعد از ازدواجشان دوباره ازدواج کرد. وچون جدایی در خانواده شان به معنایِ بی آبرویی بود سال ها زن به عنوان خانم بزرگ فقط شست و پخت و رُفت و خود را فراموش کرد.
دیدگاه ها (۱)

لئوناردو در ۱۴ یا ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ م در شهر تپه‌ای وینچی در توس...

پارت اول: «معامله در سایه‌ها»عمارت سنگی در دل مه و باران ملا...

هم‌سلولی خطرناک (part8)ـ باید بریم.ـ قبل از اینکه پلیس رد او...

My lovely neighbor part : ۹۱

🎥 سریال الغالبون سریالی زیبا از تولد مقاومت در لبنان و بخشی ...

پسری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کردو گفت به ...

تفاوت یک مشکل ژنتیک که امری کاملا طبیعی است و درمان پزشکی دا...

طلاق اجباری پزشک 93 ساله از همسرشروزنامه ایران: پزشک 93 ساله...

جوابیه ای بعد از 35 سالببخشیدجواب به اندازه 35 سال طولانی ا...

جوابیه ای بعد از 35 سالببخشیدجواب به اندازه 35 سال طولانی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط