{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Devil Is Yours

چپتر ۱: شکار تازه

هوا صبح زود و پر از هیجان بود. پارک شی-وو مقابل ساختمان شیشه‌ای و بلند «کوئیکاستپ» ایستاده بود و دستانش را محکم به بند کوله‌پشتی‌اش چسبانده بود. امروز، روز اول کارآموزی او در بخش بازاریابی دیجیتال بود. رویایی که ماه‌ها برایش تلاش کرده بود، حالا به حقیقت پیوسته بود. نفس عمیقی کشید و با انرژی وارد ساختمان شد.

محیط داخلی، شکلی دقیق و استریل داشت؛ همه چیز درخشان و مرتب به نظر می‌رسید. پس از طی مراحل اداری، او را به بخش بازاریابی هدایت کردند. فضای باز بخش، مملو از سکوت و تمرکزی سنگین بود. صدای تیک‌تاک ساعت دیواری و تایپ سریع کیبوردها تنها صداهای قابل شنیدن بودند. ناگهان، در انتهای سالن، درب یک اتاق شیشه‌ای باز شد و مردی از آن خارج شد.

شی-وو نفسش در سینه حبس شد. این مرد باید لی سونگ-جون می‌بود. قدی بلند و اندامی ورزیده داشت که کت و شلوار تیره‌اش به صورتی بی‌ نقص بر تنش نشسته بود. موهایش را به طرف عقب شانه زده بود و خطوط تیز و استخوانی صورتش، جدیتی غیرقابل نفوذ را به نمایش می‌گذاشت. اما چیزی که شی-وو را بیشتر از همه میخکوب کرد، چشمان او بود. چشمانی تیز، باریک و تقریباً بی‌احساس که وقتی روی او افتاد، گویی تمام وجودش را می‌بلعید.

سونگ-جون با گام‌هایی آرام و سنجیده شده به سمت او آمد. بوی خنک و تلخ یک ادکلن چوبی فضا را پر کرد. او بدون هیچ مقدمه‌ای، حتی یک سلام ساده، مستقیماً به چشمان شی-وو خیره شد. «پارک شی-وو. کارآموز جدید.» صدایش آرام، کمی خشن و فاقد هرگونه لحن پرسش‌گر بود؛

شی-وو با عجله سر تکان داد و سعی کرد لبخندی دوستانه بر لب بیاورد. «بله، آقا. خیلی خوشحالم که اینجا هستم و—»

سونگ-جون حرفش را قطع کرد. «اشتیاق شخصی برای من اهمیتی ندارد.» او یک قدم به جلو برداشت. اختلاف قدشان به وضوح حس می‌شد و سایه‌اش بر روی شی-وو افتاد. «فقط عملکرد مهم است. اینجا مهدکودک نیست. جای اشتباه نیست.»

سپس کمی خم شد، طوری که نفس گرمش پوست گوش شی-وو را لمس کرد. صدایش به زمزمه‌ای تقریباً مرگبار تبدیل شد: «یک اشتباه کوچک... مساوی است با اخراج فوری. واضح است؟»

شی-وو ناخودآگاه یک قدم به عقب رفت. ترسی سرد از ستون فقراتش پایین رفت. این فقط یک هشدار شغلی نبود؛ این یک اخطار شخصی و تقریباً تهدیدآمیز بود. او فقط توانست با صدایی لرزان پاسخ دهد: «بله، آقای لی. کاملاً واضح است.»

سونگ-جون بدون هیچ واکنش دیگری، راست ایستاد و نگاهی سریع و تحقیرآمیز به کوله‌پشتی کمی کهنه و کفش اسپورت شی-وو انداخت. سپس روی پاشنه چرخید و بدون یک کلمه دیگر به سمت اتاقش رفت.

وقتی درب شیشه‌ای بسته شد، شی-وو تازه توانست نفسی که در سینه حبس کرده بود رها کند. دستانش کمی می‌لرزید. این مرد، لی سونگ-جون، دقیقاً همان چیزی بود که در شایعات شنیده بود: یک "شیطان خوش‌تیپ". اما اکنون او می‌دانست که این لقب، اغراق آمیز نبوده است. این احساس را داشت که به جای یک محیط کاری، به قلمرو یک شکارچی قدم گذاشته است و او به عنوان شکار تازه وارد، به طور خطرناکی در مرکز توجه قرار داشت. اشتیاق اولیه او جای خود را به یک تصمیم جدی داد: او باید زنده می‌ماند.
دیدگاه ها (۰)

My Devil Is Yours

My Devil Is Yours

°°°·.°·..·°¯°·._.· V𝔦Č𝐓Or丅卄𝓔𝓑єร𝓣 ·._.·°¯°·.·° .·°°°𝐌𝐲 𝐧𝐨𝐯𝐞𝐥𝐬...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط