سناریو انیمه ناروتو
(سناریو انیمه ناروتو )
نام داستان : روباه و گربه
**پارت ۷**
جیرایا : یه زنه و عاشقه قماره اون تو کارش یعنی نینجایه پزشک بودن حرفه ایه و همینطور خیلی خوشگله
هوکاگه : جیرایا ، منظورت سوناده هستش ؟؟
کاکاشی : واقعاً ، یعنی میخوایم از بانو سوناده کمک بگیریم؟
جیرایا : چاره دیگه ای نداریم
کاکاشی : اصلاً میدونید که ایشون کجا هستن؟؟
هوکاگه : در حاله حاضر ، نه
جیرایا : خخخبببب ، برایه همین هم هست که من اینجام من میرم دنباله سوناده و پیداش میکنم و میارمش کونوها
هوکاگه : خوبه پس این مشکلمون حل میشه و فقط میمونه یه چیز ، اونم اینه که باید تاموقعی که جیرایا سوناده رو میاره اینجا ناروتو و ساسکه رو یه جا مخفی کنیم
جیرایا : خب اگه من تنها برم دنباله سوناده شاید هفته ها وماه ها طول بکشه....
هوکاگه : تویه منظوری داری درسته؟
جیرایا : بله ، منظورم هم اینه که دونفر ، دونفر چندتا تیم جمع کنیم و دنباله سوناده بگردیم چون اون یه جا نمیمونه و همش در حاله سفره
هوکاگه : پس مجبور میشیم از بقیه گروه ها هم کمک بگیریم و اون هارو دونفر ، دونفر گروه کنیم ، کاکاشی!!
کاکاشی : بله !!
هوکاگه : فوراً به بقیه تیم ها بگو که بیان اینجا ولی نگو که چه اتفاقی افتاده!
کاکاشی : چشم !!
کاکاشی به همراهه ساکورا رفت بیرون تا به بقیه تیم ها بگن که برن به دفتره هوکاگه ولی ناروتو و ساسکه هنوز اونجا بودن
ناروتو : هی هوکاگه پیر!!
هوکاگه : چیه ناروتو چی شده؟
ناروتو : یعنی قراره منو ساسکه هیچ کاری نکنیم و یه جا بشینیم؟؟
ساسکه : هی ناروتو منو با خودت جمع نبند
هوکاگه: بله
ناروتو : چرا ، چرا من نباید برای درمانه خودم کاری کنم
هوکاگه : چون خیلی خطرناکه که اینجوری برین بیرون تا موقعی که درمان نشدید نمیتونین بیرون برین و تا اون موقع شما تویه خونه هاتون قرنطینه میشین
ناروتو : این انصاف نیست منم میخوام یه کاری کنم من اینو قبول نمی کنم نمی خوام قرنطینه بشم
در حالی که ناروتو داشت اینارو میگفت جیرایا هم داشت اونو نگاه میکردو یاده میناتو و کوشینا و اینکه چقدر شبیه شونه افتاد و یه خنده زیر زیرکی کردو گفت
جیرایا : هه تو خیلی سمجی پسر ولی ، هوکاگه ساما ازتون یه در خواستی دارم
هوکاگه : چه درخواستی؟؟ بگو گوش میدم
جیرایا : میخوام وقتی میرم دنباله سوناده این دوتا پسرم با خودم ببرم
هوکاگه با تعجب : چی؟؟ ولی چرا؟؟
جیرایا : چون بنظرم اینجوری هم میتونم حواسم بهشون باشه وهم ازشون محافظت کنم این براشون بهتره
هوکاگه : هههییمممم ، اگه تو میگی که این براشون بهتره پس باشه میزارم با خودت ببریشون
ناروتو : ایول!! ممنون پیره مرد
جیرایا : هاااا به کی گفتی پیره مرد؟ اسمم جیرایاعه😤
ساسکه : واقعاً که ناروتو نه تنها برایه خودت بلکه برایه منم دردسر درست کردی ، از دسته تو یه بازنده
ناروتو : ولی بهتر از اینه که تو خونه بمونی وقتی نمیدونی قراره کی بیای بیرون
ساسکه : آخه احمق مگه قراره تو خونم بمیرم مگه چقدر قراره طول بکشه ، واقعاً که یه احمقه بازنده ای
بچه ها ببخشید این یه پارت رو جا انداختم الان گذاشتم ، فقط موندم چجوری یادم رفته 😅😅😅😅
نام داستان : روباه و گربه
**پارت ۷**
جیرایا : یه زنه و عاشقه قماره اون تو کارش یعنی نینجایه پزشک بودن حرفه ایه و همینطور خیلی خوشگله
هوکاگه : جیرایا ، منظورت سوناده هستش ؟؟
کاکاشی : واقعاً ، یعنی میخوایم از بانو سوناده کمک بگیریم؟
جیرایا : چاره دیگه ای نداریم
کاکاشی : اصلاً میدونید که ایشون کجا هستن؟؟
هوکاگه : در حاله حاضر ، نه
جیرایا : خخخبببب ، برایه همین هم هست که من اینجام من میرم دنباله سوناده و پیداش میکنم و میارمش کونوها
هوکاگه : خوبه پس این مشکلمون حل میشه و فقط میمونه یه چیز ، اونم اینه که باید تاموقعی که جیرایا سوناده رو میاره اینجا ناروتو و ساسکه رو یه جا مخفی کنیم
جیرایا : خب اگه من تنها برم دنباله سوناده شاید هفته ها وماه ها طول بکشه....
هوکاگه : تویه منظوری داری درسته؟
جیرایا : بله ، منظورم هم اینه که دونفر ، دونفر چندتا تیم جمع کنیم و دنباله سوناده بگردیم چون اون یه جا نمیمونه و همش در حاله سفره
هوکاگه : پس مجبور میشیم از بقیه گروه ها هم کمک بگیریم و اون هارو دونفر ، دونفر گروه کنیم ، کاکاشی!!
کاکاشی : بله !!
هوکاگه : فوراً به بقیه تیم ها بگو که بیان اینجا ولی نگو که چه اتفاقی افتاده!
کاکاشی : چشم !!
کاکاشی به همراهه ساکورا رفت بیرون تا به بقیه تیم ها بگن که برن به دفتره هوکاگه ولی ناروتو و ساسکه هنوز اونجا بودن
ناروتو : هی هوکاگه پیر!!
هوکاگه : چیه ناروتو چی شده؟
ناروتو : یعنی قراره منو ساسکه هیچ کاری نکنیم و یه جا بشینیم؟؟
ساسکه : هی ناروتو منو با خودت جمع نبند
هوکاگه: بله
ناروتو : چرا ، چرا من نباید برای درمانه خودم کاری کنم
هوکاگه : چون خیلی خطرناکه که اینجوری برین بیرون تا موقعی که درمان نشدید نمیتونین بیرون برین و تا اون موقع شما تویه خونه هاتون قرنطینه میشین
ناروتو : این انصاف نیست منم میخوام یه کاری کنم من اینو قبول نمی کنم نمی خوام قرنطینه بشم
در حالی که ناروتو داشت اینارو میگفت جیرایا هم داشت اونو نگاه میکردو یاده میناتو و کوشینا و اینکه چقدر شبیه شونه افتاد و یه خنده زیر زیرکی کردو گفت
جیرایا : هه تو خیلی سمجی پسر ولی ، هوکاگه ساما ازتون یه در خواستی دارم
هوکاگه : چه درخواستی؟؟ بگو گوش میدم
جیرایا : میخوام وقتی میرم دنباله سوناده این دوتا پسرم با خودم ببرم
هوکاگه با تعجب : چی؟؟ ولی چرا؟؟
جیرایا : چون بنظرم اینجوری هم میتونم حواسم بهشون باشه وهم ازشون محافظت کنم این براشون بهتره
هوکاگه : هههییمممم ، اگه تو میگی که این براشون بهتره پس باشه میزارم با خودت ببریشون
ناروتو : ایول!! ممنون پیره مرد
جیرایا : هاااا به کی گفتی پیره مرد؟ اسمم جیرایاعه😤
ساسکه : واقعاً که ناروتو نه تنها برایه خودت بلکه برایه منم دردسر درست کردی ، از دسته تو یه بازنده
ناروتو : ولی بهتر از اینه که تو خونه بمونی وقتی نمیدونی قراره کی بیای بیرون
ساسکه : آخه احمق مگه قراره تو خونم بمیرم مگه چقدر قراره طول بکشه ، واقعاً که یه احمقه بازنده ای
بچه ها ببخشید این یه پارت رو جا انداختم الان گذاشتم ، فقط موندم چجوری یادم رفته 😅😅😅😅
- ۲.۴k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط