{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌‌‌‌‌‌‌

‌‌‌‌‌‌‌‌

نمی دونی چہ حالی ام نباشی…
جون میڪَنم وقتی ازم جداشی

تورو بہ اون خداڪہ میپرستی
بگــو همیشہ درڪنــارم هستی

دلم بہ عشقِ پاڪِ تو می بالہ
دیگہ جدا شدن واسـم محالہ
دیدگاه ها (۲)

چه‌کرده‌ای تو با دلم، که هر چه سَعی می‌کنَم،تو را زِ خود جدا...

پناهم تویے تڪیہ گاهم تویےامید دلِ بےپناهم تویےتوگرماےدستم،تو...

آفتِ جــانِ منی نا مھــرباندردِ پنھـانِ منی این را بدانانتھـ...

شڪسته هـاے تنـمـ را یڪےیڪےبـرداربـه روےزخـمـ تنـمـ مـرهمـے ز...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۳: رقصِ مرگ در تاریکی روزها گذشت و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط