{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کفش هایی نسبتا ساده دکمه ی پیراهنم آزاد

کفش هایی نسبتاً ساده، دکمه ی پیراهنم آزاد

در خیابان های بالا شهر،این تفکر مملو از فریاد

کودکان را شعر باید گفت،در خیابان فقر ممنوع است

عاشقان آهسته هم بازی،انتهای کوچه ی بن بست

در خیالم هم قدم بودم،با تو از تجریش تا دربند

ناگهان یک بوق ناهنجار،من به بیداری دهد پیوند

کوله ای بر دوش و دانشجو،ناله های چاووشی در سر

این پیاده مات و سرگردان، عاشقی از پیش عاشق تر

دیده ها را پاک باید داشت، عینکم با شال تو خوب است

من تو را دعوت به یک بازی، انتهای کوچه ی بن بست

شاید از آن گوشی خاموش،یک قرار سبز روزی داشت

میشود با خنده ات گاهی،نو بهاری در زمستان کاشت

کفشهایم نسبتاً ساده،با قدم های کج و گیجم

من به دور وقت دلتنگی، ساعت و تقویم میپیچم
دیدگاه ها (۸)

گاهی باید رد شدباید گذشتگاهی باید در اوج نیاز نخواستگاهی بای...

حالا باقی موندهای، منو احساسم همینهدل دلتنگم غروبا، پای پنجر...

عشق برای مرحم زخمهایت است وچه چیز زیباتر از اینکه مرور خاطر...

علاقه من به تو مثل عشق ادم برفی است...تو نمیدانی اما من ذره ...

قلم به دست تنها نشسته ای در نظرمآری بگذار از تو بنویسماز تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط