{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیاد برادرم:

بیاد برادرم:
اوراق شعر ما را
بگذار تا بسوزند
لب های باز ما را
بگذار تا بدوزند
بگذار دست ها را
بر دست ها ببندند
بگذار تا بگوییم
بگذار تا بخندند
بگذار هر چه خواهند
نجواکنان بگویند
بگذار رنگ خون را
با اشک ها بشویند
 بگذار تا خدایان
دیوار شب بسازند
بگذار اسب ظلمت
بر لاشه ها بتازند
بگذار تا ببارند
خون ها ز سینه ی ما
شاید شکفته گردد
گل های کینه ی ما
دیدگاه ها (۱)

بگذار تا بسوزندلب های باز ما رابگذار تا بدوزندبگذار دست ها ر...

#آفتاب_در_حجاب#قسمت_دهم💠 حسین تو اما با این همه زخم، هنوز ای...

#کیمیاگر#قسمت_سوم⭐️ کاروانی از دور سر رسید. از ارابه ها و اس...

بهمن مهرابی شاعر خرم آبادی

فرزانه صیاد

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

محمد زهری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط