اینکه می بینی گره افتاده در کارش، منم
اینکه می بینی گره افتاده در کارش، منم
قید خود را که زدم، قید تو را هم می زنم
می توانستی بگیری دست هایم را ولی
عاشق زجر روانم بودی و افتادنم
صبح برزخ، ظهر دوزخ، شب جهنم می روم
مرگ را آبستنم ، دیدن ندارد دیدنم
حرص خوردم دم به دم سیگار جایت را گرفت
لخته خون آغاز شد در سرخرگ های تنم
بی وفا بودی که با هر ناکس و کس ساختم
دست سگ های محل، افتاده دور گردنم
گفته بودی روز بی یاور به دادم می رسی
آنچه کردی با دلم با من نکرده دشمنم
سینه ام فانوسگونه در دهان شعله سوخت
دست تو انداخت آتش را به جان خرمنم
درد عشق از درد دندان بدتر است ؟ آری، ولی
ریشه ی عشق تو را با نفرت از جا می کَنَم..
قید خود را که زدم، قید تو را هم می زنم
می توانستی بگیری دست هایم را ولی
عاشق زجر روانم بودی و افتادنم
صبح برزخ، ظهر دوزخ، شب جهنم می روم
مرگ را آبستنم ، دیدن ندارد دیدنم
حرص خوردم دم به دم سیگار جایت را گرفت
لخته خون آغاز شد در سرخرگ های تنم
بی وفا بودی که با هر ناکس و کس ساختم
دست سگ های محل، افتاده دور گردنم
گفته بودی روز بی یاور به دادم می رسی
آنچه کردی با دلم با من نکرده دشمنم
سینه ام فانوسگونه در دهان شعله سوخت
دست تو انداخت آتش را به جان خرمنم
درد عشق از درد دندان بدتر است ؟ آری، ولی
ریشه ی عشق تو را با نفرت از جا می کَنَم..
۴۶.۱k
۰۳ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.