قربان دو چشم عسلت دلبر طناز
قربان دو چشم عسلت دلبر طناز
من عشق صدایت کنم و هی تو بکن ناز
چشمان تو زیباست چنان برفِ سپیدان
چون کافه ی دنجی در آن سویِ خیابان
جانی و دلی و غزلی هم نفس من
خود را برسان و بشو فریاد رس من
چشمت عسل و لب چو انار همچو دَوایی
کُفر است ولی در دلِ بشکسته خدایی
عشقِ تو امید است برای دلِ خسته
جُز بَدرِ رُخت دیده به رویِ همه بسته
شُکرِ همه شب بودن تو در دو جهان است
افسوس که رُخسار منِ خسته عیان است
♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
من عشق صدایت کنم و هی تو بکن ناز
چشمان تو زیباست چنان برفِ سپیدان
چون کافه ی دنجی در آن سویِ خیابان
جانی و دلی و غزلی هم نفس من
خود را برسان و بشو فریاد رس من
چشمت عسل و لب چو انار همچو دَوایی
کُفر است ولی در دلِ بشکسته خدایی
عشقِ تو امید است برای دلِ خسته
جُز بَدرِ رُخت دیده به رویِ همه بسته
شُکرِ همه شب بودن تو در دو جهان است
افسوس که رُخسار منِ خسته عیان است
♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
- ۴۶۱
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط