یک نانوایی بربری بیشتر تو محلمون نیست و منم مجبورم برم پی

یک نانوایی بربری بیشتر تو محلمون نیست و منم مجبورم برم پیشش چون نوناش هر روز اب میره.
ترفندی چیدم تا به در بگم و دیوار بشنوه
گفتم شاطر دیدی هر چی میخری نسبت به قبل کوچیکتر شده
شاطر پاسخ داد اره والا مملکت نیست، همه چی گرون همه چی تقلبی و کوچیک
منم تو جوابش اره والا همین دیروز بستنی خریدم انگار بیلاخ بهم نشون داده شرکتش ،والا اندازه شصتم بود بستنی.
شاطر هم گفت غصه نخور بیا این نون مارو ببر پسر صلواتیه.
من بعد دیدن نون تو چشام اشک جمع شد و دیگه توی افق محو شدم

#اشک_اهنگ
دیدگاه ها (۲)

تو به فروپاشی معتقدی یا قیامت...بود مرا زمانی واژه ها فوران ...

کافیست رایحه ی تو مسمومم کند و واردِ دنیایِ نقش آفرینی ات ش...

در من هزاران ژن به گورستان خفته اند...رستم در ارامش است و شی...

نمیدانی چقدر روی ماهت بوسیدنیستسنگِ تو بَر سینه ئ دل کوبیدن...

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۲۳+اون تومیوکا گیو بود😀تموم شد. ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط