یک نانوایی بربری بیشتر تو محلمون نیست و منم مجبورم برم پی

یک نانوایی بربری بیشتر تو محلمون نیست و منم مجبورم برم پیشش چون نوناش هر روز اب میره.
ترفندی چیدم تا به در بگم و دیوار بشنوه
گفتم شاطر دیدی هر چی میخری نسبت به قبل کوچیکتر شده
شاطر پاسخ داد اره والا مملکت نیست، همه چی گرون همه چی تقلبی و کوچیک
منم تو جوابش اره والا همین دیروز بستنی خریدم انگار بیلاخ بهم نشون داده شرکتش ،والا اندازه شصتم بود بستنی.
شاطر هم گفت غصه نخور بیا این نون مارو ببر پسر صلواتیه.
من بعد دیدن نون تو چشام اشک جمع شد و دیگه توی افق محو شدم

#اشک_اهنگ
دیدگاه ها (۲)

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

دختر گوجو فصل دوم قسمت : ۸

.من خودمم و قرار نیست مثل بقیه باشم.قرار نیست مثل تو لباس بپ...

تو پارک نشسته بودم و سرگرم دنیای مجازی بودمپسر بچه ۶ ساله ای...

رمان ماه من🌙🙂

#پارت چهل و یک ...... #جانان....وای خدا دارم از حرص میترکم ....

ببین عزیزم!مانتوی آستین سه ربع ات چقد خنک ِ واسه تابستون ......

love is a killer p.³¹ات ویو ( صبح از خواب بیدار شدم نگاه به ...

من کیوت نیستمp6 فصل دوم

پدرخوانده پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط