{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو انگار خوب می‌دانستی که وقتش است.

تو انگار خوب می‌دانستی که وقتش است.
وقتِ آنکه بیایی و به دنیای من رنگِ زندگی بپاشی.
میدانستی که دیگر وقت آن است که غم ‌هایم به سفری دور و دراز بروند و معنی خوشحالی را بیشتر از هرکس دیگری بفهمم.
انگار همه‌ی اینها را از قبل می‌دانستی!
و سرانجام از کوچه هایی که بوی شعر و پرتغال می‌دادند، آمدی، ماندی و من تازه فهمیدم که قبل از تو زندگی‌ام، چه قدر بی معنی بوده است...
#مخاطب_خاص
#عشق
دیدگاه ها (۱)

گمان مبر که حسن بی ضریح و بی حرم استکریم آل عبا هر چه هست می...

شبِ پرواز شدهحق بده #دلتنگ شوم!!!😭. . . . #شبهای_جمعه#الی_کر...

جوری که مسئولین از ما مردم ایران در برابر مشکلات ، گرونی ، ت...

اگر بابا طاهر عریان امروز در ایران بود، عریان تر از همیشه ا...

طوری سخن می‌گویی که انگار می‌خواهی مرا رها کنی،و طوری جزیات ...

برای من بدترین بخش ماجرا قطع شدن اینترنت نبود. ...برای من بد...

نه نه نه نباید اینجوری میشد برای یه لحظه حتی باورم نمیشد باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط