{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیت

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و…و من همچون غربت زده ایی در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
دیدگاه ها (۱)

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط