{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادم میاد یک بار با دوستی

یادم میاد یک بار با دوستی
فقط با جی پی ای رفتیم
بندر
خواستیم دست پلیس را نیافتیم
انداختیم تو کوه
در اولین جاده خاکی انتخابی
حدود چهار ساعت طول کشید و جی پی اس هم از کار افتاد 🤧
که آخرش خوردیم به بن بست
در آنجا یه روستایی با خانه های
سنگی بود وقتی رفتم پیش شون
که بپرسم جاده ای وجود داره🙆
اصلا نه حرف منو فهمیدن و نه من
کلامی از اونا رو🥲
هیچی دیگه برگشتیم جای قبل😪
و جاده دومی انتخاب کردیم🤷
راست افتادیم گیر پاسگاه مرزی😹
با بدبختی و بازرسی از دست شون
با التماسی خلاص شدیم😊
دیدگاه ها (۰)

my favorite enemy p14تهیونگ ویو:تهیونگ پشت فرمون نشست. برخلا...

🎀

#سازمان_اطلاعات_سپاه

اشراف اطلاعاتی ایران حتی آن‌ سوی مرزها...🤲🤲🤲🔹️ ده‌ها کیلومتر...

#چاوشی #ذره_بین

🖤😢🖤

تلاوت آیاتی از سوره مبارکه ضحی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط