ای خاک کف پای تو بر فرق شهان تاج

ای خــاک کــف پای تو بـر فــرق شــهان تــاج

ایـجـاد جـهـان امــده بـر جــود تو مـحـتــاج

از وصف سخای تو همین بس بود ای دوست

کـامـد سـر خـوان تـو نبـی در شب مـعراج

ایـمــن بــود از تــیر حـوادث بــه هــمه عـــمر

پـیـکان غـم عـشـق تـرا هـر کـه شد اماج

مـن روی تو نـادیـده نـدانـم کـه چه سان بـرد

هســتی مـرا نـام نـکـــوی تــو بــه تــاراج

خـــوش ان کـه ببـازد به قـمـاره ره عشــقـت

دین و دل و عقل و خرد و هوش چو لیلاج

کــردم نــظـر انــدر هــمـه ایــجـاد و نــدیــدم

ان را کــه بــود غـیر ره وصـل تـو مــنـهـاج

بـنـمـایی اگــر جـانـب «سرمست» نگـاهـی

مـنـصـور شـود در ره وصـل تــو چـو حـلاج
دیدگاه ها (۱)

اول به صـفای دل ولـی را بشـناس ...

از الف اول امام از بعد پيغمبر علي است آمر امر الهي شاه دين‌پ...

از طعنه ی این و ان غمی نیست مرا ...

بی ذکر علی صومعه و دیری نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط