{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریاچه خونین :

دریاچه خونین :
فصل اول _ پارت 4

ادامه فلش بک "
تقریبا ساعت ۱۱ صبح بود. دازای از

درگیری با شروشی ها برگشته بود. با

لباس خونی وارد تالار بزرگ قصر شد

اما خون خوش نبود خون کسانی بود

که کشته بود. سر رئیس شورشی ها رو

از موهایش گرفته بود و به سمت

فرمانروا وفرمانده یون که در انتهای

سالن ایستاده بودند میرفت. خدمتکار

هایی که شب قبل، آن را مسخره

میکردند از دیدن دازای ترسیده بودند

ولی حتی جرعت جیغ کشیدن هم

نداشتن. دازای با نگاهی سرد داشت

میرفت جلو و به هیچ کس توجه نمی

کرد. رو به روی فرمانروا ایستاده بود.

سر رئیس شورشی ها را روبه روی

پدرش گرفت و گفت : شروشی ها همه

سرکوب شدند و این سر رئیس شورشی هاست.

فرمانروا به دازای نگاهی سرد انداخت و

گفت : خوبه. نه تشویقی کرد و نه هیچ

چیز دیگری. ادامه داد : فرمانده یون به

تمريناتش ادامه بدید. فرمانده یون

گفت : بله فرمانروا.

زبان راوی : از ان روز به بعد دازای سرد

و بی احساس شده بود انگار

احساساتش را در گورستانی دفن کرده

و بعد از مدتی ولیعهد کشور وستالیس

شد. همه از آن می‌ترسیدند جرعت

مخالفت با او را نداشتند و فرمانروا به

خواسته ی خودش رسیده بود. او دازای

را بی احساس و بی رحم تربیت کرده و

این را خصوصیات یک فرمانروا می

دانست. دازای بعد از 13 سالگی کم کم

مخالفت هایش رو با فرمانروا شروع

کرده بود و فرمانروا از یک جهت نگران

شده. تا این که 2 سال بعد وستالیس

دچار قحطی شد. و فرمانروا ماریامالا

تازه فوت کرده بود و کشور ماریامالا

ضعیف شده بود فرمانروای وستالیس از

این فرصت میخواست استفاده کند و

برای شروع جنگ آذوقه لازم داشت ولی

کشور در قحطی بود برای همین

خواست به جای اینکه به یتیم خانه ها

غذا دهد آنها را یا بمباران یا آذوقه ای

که قصر برایشان میداد را قطع کند ولی

دازای مخالفت کرد و فرمانروا متوجه

ضعف دازای شد و تصمیم گرفت اول

جایگاه خودش را محکم تر کند بعد

برای جنگ آذوقه تهیه کند برای

همین با دازای قرار داد بست و دازای

مجبور شد قبول کند نه به خاطر اینکه

بچه ها را دوست دارد برعکس، از انها

متنفر بود چون ضعیف بودند و تنها به

خاطر این قبول کرد چون او را به یاد

خاطرات تلخ بچگی اش می انداخت.

پایان فلش بک *
دیدگاه ها (۰)

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 5دازای داشت در تالار های قصر قد...

سلام. خب از رمانم راضی هستین؟ البته هنوز تازه شروع کردیم. فک...

بچه ها کلید برد دچار مشکل شده بعضی از کلمه ها رو درست تایپ ن...

دریاچه خونین:فصل 1_پارت 3آکوتاگوا که کنار دازای تمام مدت ایس...

خب بچه قبل شروع پارت میخوام بهتون یه چیزی بگم دازای ولیهد کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط