روزی باز خواهی گشت ک دگر من نیستم،

روزی باز خواهی گشت ک دگر من نیستم،
در پی خود رفته ام ،
ک بدانم بهر چه آمده ام ،من کیستم،
روزی باز خواهی گشت ک افتاده ام در بستر،
و تو خواهی فهمید نشدم بعدتو جز با غمت تو هم بستر ،
همه چشم فرو خواهیم بست زین جهان ،
من ک با چشم باز در فراغت بشدم خاکستر،
بشدم بازیچه ی دست باد،
شدم بازیچه ی دست موج ،
شدم خار گل زیبا ،
شدم آدم،شدم حوا ،
من شدم عطر خدا ،
من همه بودم،!
همه آنهایی ک رفتند،
همه آنهایی ک هستند،
و همه آنهایی ک خواهند رفت ،
تو نرو تو بمان مثل یک کوه بلند،
مثل یک صخره سخت...

#عرفان_وفایی
دیدگاه ها (۱)

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

پارت ۳۱

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

ظاهرا سیلی‌هایی که دولت امارات به خاطر مشارکتش در تجاوز آمری...

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p76شب، قلعه رو توی سکوت فرو برده بود.باد...

پارت اول هوا تاریک شده بود و بارون ن...

پارت ۴ ویو ا.ت با نوازش دستایی روی موهام چشمام رو باز کردم ت...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط