با شوق می‌گویم برایش: همسرم بود

با شوق می‌گویم برایش: همسرم بود
با دست‌های خالی‌اش نان آورم بود

تا آسمان پرواز می‌کردم کنارش
تا اوج خاکی بودنش بال و پرم بود

مثل خودت یک جفت چشم منتظر داشت
در هر نگاهش ترس رفتن در سرم بود

با شوق می‌گویم برایش: همسرم بود
محبوب من مجنون زینب(س)، سرورم بود

در سجده‌هایش از خدا پرواز می‌خواست
در جانمازش ردّ چشمان ترم بود

راضی شدم راهی شود...از من بِبُرد
راضی شدم... با این که نیم دیگرم بود

ذکرش همیشه نام زینب(س) بود
مثل عباس(ع)، بابایت نگهبان حرم بود

می‌گویم از تنهایی شب‌های خانه
تا صبح قاب عکس‌هایش در برم بود

با گریه می‌پرسد: پدر از خود نپرسید؟
از من نبودن‌هام سهم دخترم بود؟
دیدگاه ها (۳)

.[غزلی تقدیم به روح پاک سردار شهید حاج حسین همدانی، از زبان ...

#شهید_علی_جمشیدی*تنها بسیجی که در خان‌طومان شهید شد🌾🌻🌾🌻🌾🌻🌾🌻🌾...

شعر قاسم صرافان برای امام علی علیه السلام: دست‌هایت را که...

دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شدتازه انگاری دلش راضی به ا...

دست‌هايت را که در دستش گرفت آرام شدتازه انگاري دلش راضي به ا...

مدح مولا علی علیه السلام دست‌هايت را که در دستش گرفت آرام شد...

#از_کدام_سو#داستانی_تربیتی#قسمت_هشتمفردا به دفتر سرک می‌کشم،...

لبیک یا حسین 🖤

داستانک همسرم دنیای منی

" مولاى سبز پوش "آقای شرافتی،27ساله ، سرطان رودهآیا برای شما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط