گفت: چیز عمیقی به من بگو

گفت: چیز عمیقی به من بگو
گفتم: سکوت را یاد گرفته‌ام
درست در اوج طوفانِ حرف‌های نخوانده

با همان ها می‌خندم
که تیغِ خنده‌هایشان
پوستِ روحم را می‌کَند
چون می‌دانم
عمیق‌ترین دریاها
همیشه
در آرام‌ترین نگاه‌ها پنهان‌اند...

و من
اسبابی‌بازیِ غرور نیستم
که با هر باد
به صدا درآیم
بلکه درختی‌ام
که ریشه‌هایش
حتی به تلخ‌ترین حقیقت‌ها
آب می‌دهد...
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

🎭 آخرین نقشپارت نهمصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه به استو...

پارت دوم: «طوفان در شیشه‌ها»صدای رگبار باران شدیدتر شده بود ...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

پارت ۲: انتخابی که برگشت ندارهسکوتِ اتاق فقط با صدایِ ریزِ ب...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

چند پارتی بازی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط