گفت چیز عمیقی به من بگو

گفت: چیز عمیقی به من بگو
گفتم: سکوت را یاد گرفته‌ام
درست در اوج طوفانِ حرف‌های نخوانده

با همان ها می‌خندم
که تیغِ خنده‌هایشان
پوستِ روحم را می‌کَند
چون می‌دانم
عمیق‌ترین دریاها
همیشه
در آرام‌ترین نگاه‌ها پنهان‌اند...

و من
اسبابی‌بازیِ غرور نیستم
که با هر باد
به صدا درآیم
بلکه درختی‌ام
که ریشه‌هایش
حتی به تلخ‌ترین حقیقت‌ها
آب می‌دهد...
دیدگاه ها (۰)

✍"من هیچوقت احساس ناتوانی نمیکنم"مگر وقتی که دلتنگ تو میشومب...

‌ خیلی مونده بفهمی که زندگی بی رحم تر از اونیه که هر چی میخو...

🤍🥺خلاصه‌ی کل زندگیم؛ رها کردن در اوجخواستن، بی اهمیتی در اوج...

〰️شاید نوبت تو، همین امروز باشد…گاهی فقط یک اثر کافی‌ست ،یک ...

رمان سونادو پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط