به نام خداوند بخشنده و آگاه
به نام خداوند بخشنده و آگاه😘
پارت ۱
یا من یا هیچکس🩸❤️🩹
ات دختری با قدی نسبتا بلند و وزن ۶۴ کیلو و موهای بلند فرفری و پوست سفید و باهوش و درونگرا و مهربون ولی جدیدا ساکت و پیش عزیزاش شوخ طبع . لجباز و شیطون و شجاع و عاقل و بیشتر از سنش میفهمه و عاشق خداست.
۱۸ سالشه و دانشجوی پزشکی هست. زیباست و عاشق ورزش ووشو و تکواندو کار میکنه و معمولا تو خیابون جدی هست ولی خوش برخورد است. دوستش کیم نامجون هست پسری درسخون و عاشق کتاب و مطالعه و منطقی و باهوش و مهربون و با استعداد و پارک جیمین دوست پسر سابق ات هست و خب پسری کیوت ولی جذاب و شیطون و آروم( همزمان😁) و پسر رئیس شرکت یه مدلینگه
و خب کیم سوکجین بادیگارد ات هست از وقتی ات به کره مهاجرت کرده باهاشه( ات ایرانیه و دختر افراد اصیلیه)
جئون جونگ کوک: پسری فوق العاده جذاب و قد بلند و هیکل ورزشی و روی یکی از دستاش تتوهای داره و خب ساکت و سرد و جدی هست ولی مهربونه قبلا خوش برخورد تر بوده و الان بعد از یه اتفاق سرد شده و اون پسر رئیس مافیاست الکی گفته پسر یکی از مدیران شرکت اسلحه سازیه خب دوستاش مین یونگی ( شوگا) و جانگ هوسوک (جیهوپ)هستند که یونگی سرد و خواب دوست و جدی و منطقی و با استعداد و جیهوپ شاد و شوخ طبع و تیز و زرنگه و خب اینا دشمنی به اسم کیم تهیونگ دارند که پسر دشمن بابای جونگ کوک و باباهای جیهوپ و یونگی است و خب تهیونگ جذاب ، دقیق و عاشق کتاب خواندن ( 😂) و یادگیری هنرهای مختلفه .
ات ویو : اوفففف سرم درد میکنه نمیدونم چرا ولی امروز یه جوری احساس میکنم حوصله ندارم برم دانشگاه اما خب نمیشه حداقل باشگاه را باید برم! : ساعت ۸ و نیم بود وااااای ۴۵ دقیقه از زنگ اول رفته بود وااااای دیر کردم.من اگه استاد منو زنده بزاره نامجون نمیزاره .... واییییییییییی سریع صورت شستمو مسواک زدم یه تینت صورتی هم زدم و موهام گوجه بستم و یه ریمل و سایه ی صورتی ملایم زدم و تاپ سفید و یه شومیز نازک صورتی روش و شلوار نیم بگ سفید پوشیدم و کتونی صورتیمو پوشیدم و ساعت سفیدمو گذاشتم رفتم سوار ماشین شدم راننده ام امروز نبود و جین هم رفته بود مرخصی واااای واااای رسیدم ولی یا خدااااا کیفم جا موند اشکال نداره یواش میرم استاد نفهمه!
ویو استاد جانگ : مشغول دادن درس فیزیک بودم که یهو در با شدت باز شد!
استاد جانگ: خانم ات؟ فکر نمیکنید ۶۰ دقیقه از کلاس گذشته و تایم شروع کلاس الان نیست؟ در ضمن معمولا برای ورود به کلاس در میزنن!
ات تو ذهنش : در نزدم ؟ اوه چه خرابکاری کردم!
سرفه!
ات: ببخشید استاد حواسم نبود و تاخیرم هم بخاطر این بود که کمی احوالم مساعد نبود!
استاد یه نگاه سر تا پا به استایل ات زد و گفت : حالتون خوب نبود؟ من که اینطور حس نمیکنم!
ات ( با حالت کیوت ولی خسته) : استادددد!
استاد با تک خنده ای گفت این دفعه را چون دانشجوی منظمی هستی میبخشم به شرطی که سری بعد درو نشکنی!
ات: ( همونجور که جلوی خنده اش را گرفت آروم گفت) : چشم استاد!
و ادای احترام کرد و رفت بشینه که یهو استاد گفت صبر کن ببینم ات ...کیفت کو؟ ( با تعجب و عصبانیت و خنده ی کنترل شده )
ات ( با خجالت ) : خب ...چیزه...جا موند!
استاد نفس عمیقی کشید و گفت بشین ات جان بشین!
و ات با ببخشید ریزی نشست کنار جینا ( دوست و هم میزی اش ) ( جینا دختر شیطون و پایه و شجاع ولی یکمم هم ترسو و کیوت و خرخون و راستگو )
پارت ۱
یا من یا هیچکس🩸❤️🩹
ات دختری با قدی نسبتا بلند و وزن ۶۴ کیلو و موهای بلند فرفری و پوست سفید و باهوش و درونگرا و مهربون ولی جدیدا ساکت و پیش عزیزاش شوخ طبع . لجباز و شیطون و شجاع و عاقل و بیشتر از سنش میفهمه و عاشق خداست.
۱۸ سالشه و دانشجوی پزشکی هست. زیباست و عاشق ورزش ووشو و تکواندو کار میکنه و معمولا تو خیابون جدی هست ولی خوش برخورد است. دوستش کیم نامجون هست پسری درسخون و عاشق کتاب و مطالعه و منطقی و باهوش و مهربون و با استعداد و پارک جیمین دوست پسر سابق ات هست و خب پسری کیوت ولی جذاب و شیطون و آروم( همزمان😁) و پسر رئیس شرکت یه مدلینگه
و خب کیم سوکجین بادیگارد ات هست از وقتی ات به کره مهاجرت کرده باهاشه( ات ایرانیه و دختر افراد اصیلیه)
جئون جونگ کوک: پسری فوق العاده جذاب و قد بلند و هیکل ورزشی و روی یکی از دستاش تتوهای داره و خب ساکت و سرد و جدی هست ولی مهربونه قبلا خوش برخورد تر بوده و الان بعد از یه اتفاق سرد شده و اون پسر رئیس مافیاست الکی گفته پسر یکی از مدیران شرکت اسلحه سازیه خب دوستاش مین یونگی ( شوگا) و جانگ هوسوک (جیهوپ)هستند که یونگی سرد و خواب دوست و جدی و منطقی و با استعداد و جیهوپ شاد و شوخ طبع و تیز و زرنگه و خب اینا دشمنی به اسم کیم تهیونگ دارند که پسر دشمن بابای جونگ کوک و باباهای جیهوپ و یونگی است و خب تهیونگ جذاب ، دقیق و عاشق کتاب خواندن ( 😂) و یادگیری هنرهای مختلفه .
ات ویو : اوفففف سرم درد میکنه نمیدونم چرا ولی امروز یه جوری احساس میکنم حوصله ندارم برم دانشگاه اما خب نمیشه حداقل باشگاه را باید برم! : ساعت ۸ و نیم بود وااااای ۴۵ دقیقه از زنگ اول رفته بود وااااای دیر کردم.من اگه استاد منو زنده بزاره نامجون نمیزاره .... واییییییییییی سریع صورت شستمو مسواک زدم یه تینت صورتی هم زدم و موهام گوجه بستم و یه ریمل و سایه ی صورتی ملایم زدم و تاپ سفید و یه شومیز نازک صورتی روش و شلوار نیم بگ سفید پوشیدم و کتونی صورتیمو پوشیدم و ساعت سفیدمو گذاشتم رفتم سوار ماشین شدم راننده ام امروز نبود و جین هم رفته بود مرخصی واااای واااای رسیدم ولی یا خدااااا کیفم جا موند اشکال نداره یواش میرم استاد نفهمه!
ویو استاد جانگ : مشغول دادن درس فیزیک بودم که یهو در با شدت باز شد!
استاد جانگ: خانم ات؟ فکر نمیکنید ۶۰ دقیقه از کلاس گذشته و تایم شروع کلاس الان نیست؟ در ضمن معمولا برای ورود به کلاس در میزنن!
ات تو ذهنش : در نزدم ؟ اوه چه خرابکاری کردم!
سرفه!
ات: ببخشید استاد حواسم نبود و تاخیرم هم بخاطر این بود که کمی احوالم مساعد نبود!
استاد یه نگاه سر تا پا به استایل ات زد و گفت : حالتون خوب نبود؟ من که اینطور حس نمیکنم!
ات ( با حالت کیوت ولی خسته) : استادددد!
استاد با تک خنده ای گفت این دفعه را چون دانشجوی منظمی هستی میبخشم به شرطی که سری بعد درو نشکنی!
ات: ( همونجور که جلوی خنده اش را گرفت آروم گفت) : چشم استاد!
و ادای احترام کرد و رفت بشینه که یهو استاد گفت صبر کن ببینم ات ...کیفت کو؟ ( با تعجب و عصبانیت و خنده ی کنترل شده )
ات ( با خجالت ) : خب ...چیزه...جا موند!
استاد نفس عمیقی کشید و گفت بشین ات جان بشین!
و ات با ببخشید ریزی نشست کنار جینا ( دوست و هم میزی اش ) ( جینا دختر شیطون و پایه و شجاع ولی یکمم هم ترسو و کیوت و خرخون و راستگو )
- ۹۳
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط