{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر او ببخشایید

بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشی ست

اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور می سوزد
و گیسوان بیهده اش
... نومیدوار از نفوذ نفس های عشق می لرزد

ای ساکنان سرزمین ساده ی خوشبختی
ای همدمان پنجره های گشوده در باران
بر او ببخشایید

بر او ببخشایید
زیرا که محسور است
زیرا که ریشه های هستی بارآور شما
در خاک های غربت او نقب می زنند
و قلب زودباور او را
با ضربه های موذی حسرت
در کنج سینه اش متورم می سازند.
دیدگاه ها (۱)

هدفی داشته باشکه بخاطر آن بجنگی هدفی داشته باشکه بخاطرش از س...

آدم وقتی دلش میگیردباید گوشی را برداردکف اتاق دراز بکشدشماره...

خیلی جالبه 😭 😭 گُفتند،فُلان چیز مثل زهرِ مار تلخ بــود..یاهو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط