پارت
[[پارت ۱۲]]
نام داستان :کارامل
همه رفتیم سر جامون نشستیم
آیزاوا اومد کلاس بعد از کمی درس گفت:
بچهها قراره بریم یه جای دیگه تمرینمونو شروع کنیم برای همین وسایلاتونو فردا آماده کنید تا صبح ساعت ۸:۳۰ اینجا باشید
همه بچهها : یوهو هی 😆😆😆
اوچاکو: هی ت٫ا میخوای برای فردا چی بیاری
ت٫ا: نمی دونم ولی یه چند تا وسایل بگیرم...... 🫠🫠
اوچاکو: پس بیا با هم بریم😁
ت٫ا: یائویوروزو تو میخوای چی بگیری🧐
یائویوروزو: من به هیچی احتیاج ندارم ولی اگه میخواین برین خرید منم با شما میام 😅
اوچاکو و ت٫ا: باشه 😁
یائویوروزو: بچهها بیاین بریم بیرون🙃
اوچاکو: باشه 🙂
ت٫ا : شما برین منم یه چند دقیقه دیگه میام
اوچاکو و یائویوروزو: باشه
ت٫ا: باکوگو تو هم میای دیگه خرید
باکوگو:نه💢💢
ت٫ا :آخه چرااااااااااااا 😯
پسره: من که میخوام بیام تو چی تو میای دیگه آره 🤔
ت٫ا: آره میام ☺️
باکوگو: هههههههههه معلومه که منم میام نفله ها 💢💢💢💢💢💢
نویسنده: باکوگو حسودی کرد 😆😆
پسره:ها... باشه 😒😒
باکوگو: منظورت از ها چیه شینههههههههههههههه💢💢💢💢
پسره: باشه باشه نخوریمون 😏
باکوگو:نفله انگار بازم💢💢💢
ت٫ا پرید وسط و گفت: بس کنید تا کی میخوایم با همدیگه دعوا کنید ها😮💨
پسره و باکوگو:هههههههههههه😠😡😠
ت٫ا: ای بابا 🫤
نویسنده: خوب بچهها اینجاشو خلاصه میکنیم و الان زنگ آخره😊
داشتم وسایلامو جمع میکرد که یهو پسره و باکوگو گفت: میای باهم بریم
ت٫ا:ها
باکوگو: شینهههههههههههههه من اول گفتم💢💢💢😠😡
پسره: نه من اول گفتم😒
ت٫ا: باشه باشه بیاین با همدیگه بریم☺️
پسره و باکوگو: باشه
باکوگو: نفله اینقدر ادای منو در نیاررررر💢💢💢💢💢
ت٫ا: بیاین بریم وگرنه خودم میرما 😏😁
پسره: باشه خوب😒
باکوگو:باشه 💢💥
وقتی از یو ای خارج شدیم ولی هنوز پسر و باکوگو عصبانی بودن
داشتیم که میرفتیم که یه بستنی فروش اونجا بود بعد ت٫ا گفت: بچهها چطوره بریم بستنی بخوریم
باکوگو: نه من نمیام
ت٫ا: آخه چرا 🥺🥺
*باکوگو سرخ شد*
باکوگو: خیلی خوب باشه😳😳💢💢
ت٫ا :خوب چه طعمی بخوریم
پسره: عههه .. خوب وانیلی 😒
باکوگو:هوم... شکلاتی
در ذهن ت٫ا
اگه شکلاتی یا وانیلی بردارم دعوا میشه
آخه چرا باید این طعمو انتخاب میکردند
ت٫ا: خوب بس منم توت فرنگی 🫤
نویسنده: خوب بازم اینجاشو خلاصه میکنیم ت٫ا پولشو حساب کرد و راه افتادن
و.................
[[دامه دارد]]
خوب بچهها اینم از پارت ۱۲
راستی بچههامن دوست ندارم اسم اون پسرو پسره صدا کنم اگه اسم خوب سراغ دارین که به قیافش بخوره ممنون میشم که بگین 🙂
لایک و کامنت یادتون نره ❤️🙂
نام داستان :کارامل
همه رفتیم سر جامون نشستیم
آیزاوا اومد کلاس بعد از کمی درس گفت:
بچهها قراره بریم یه جای دیگه تمرینمونو شروع کنیم برای همین وسایلاتونو فردا آماده کنید تا صبح ساعت ۸:۳۰ اینجا باشید
همه بچهها : یوهو هی 😆😆😆
اوچاکو: هی ت٫ا میخوای برای فردا چی بیاری
ت٫ا: نمی دونم ولی یه چند تا وسایل بگیرم...... 🫠🫠
اوچاکو: پس بیا با هم بریم😁
ت٫ا: یائویوروزو تو میخوای چی بگیری🧐
یائویوروزو: من به هیچی احتیاج ندارم ولی اگه میخواین برین خرید منم با شما میام 😅
اوچاکو و ت٫ا: باشه 😁
یائویوروزو: بچهها بیاین بریم بیرون🙃
اوچاکو: باشه 🙂
ت٫ا : شما برین منم یه چند دقیقه دیگه میام
اوچاکو و یائویوروزو: باشه
ت٫ا: باکوگو تو هم میای دیگه خرید
باکوگو:نه💢💢
ت٫ا :آخه چرااااااااااااا 😯
پسره: من که میخوام بیام تو چی تو میای دیگه آره 🤔
ت٫ا: آره میام ☺️
باکوگو: هههههههههه معلومه که منم میام نفله ها 💢💢💢💢💢💢
نویسنده: باکوگو حسودی کرد 😆😆
پسره:ها... باشه 😒😒
باکوگو: منظورت از ها چیه شینههههههههههههههه💢💢💢💢
پسره: باشه باشه نخوریمون 😏
باکوگو:نفله انگار بازم💢💢💢
ت٫ا پرید وسط و گفت: بس کنید تا کی میخوایم با همدیگه دعوا کنید ها😮💨
پسره و باکوگو:هههههههههههه😠😡😠
ت٫ا: ای بابا 🫤
نویسنده: خوب بچهها اینجاشو خلاصه میکنیم و الان زنگ آخره😊
داشتم وسایلامو جمع میکرد که یهو پسره و باکوگو گفت: میای باهم بریم
ت٫ا:ها
باکوگو: شینهههههههههههههه من اول گفتم💢💢💢😠😡
پسره: نه من اول گفتم😒
ت٫ا: باشه باشه بیاین با همدیگه بریم☺️
پسره و باکوگو: باشه
باکوگو: نفله اینقدر ادای منو در نیاررررر💢💢💢💢💢
ت٫ا: بیاین بریم وگرنه خودم میرما 😏😁
پسره: باشه خوب😒
باکوگو:باشه 💢💥
وقتی از یو ای خارج شدیم ولی هنوز پسر و باکوگو عصبانی بودن
داشتیم که میرفتیم که یه بستنی فروش اونجا بود بعد ت٫ا گفت: بچهها چطوره بریم بستنی بخوریم
باکوگو: نه من نمیام
ت٫ا: آخه چرا 🥺🥺
*باکوگو سرخ شد*
باکوگو: خیلی خوب باشه😳😳💢💢
ت٫ا :خوب چه طعمی بخوریم
پسره: عههه .. خوب وانیلی 😒
باکوگو:هوم... شکلاتی
در ذهن ت٫ا
اگه شکلاتی یا وانیلی بردارم دعوا میشه
آخه چرا باید این طعمو انتخاب میکردند
ت٫ا: خوب بس منم توت فرنگی 🫤
نویسنده: خوب بازم اینجاشو خلاصه میکنیم ت٫ا پولشو حساب کرد و راه افتادن
و.................
[[دامه دارد]]
خوب بچهها اینم از پارت ۱۲
راستی بچههامن دوست ندارم اسم اون پسرو پسره صدا کنم اگه اسم خوب سراغ دارین که به قیافش بخوره ممنون میشم که بگین 🙂
لایک و کامنت یادتون نره ❤️🙂
- ۳.۲k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط