{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 31

part 31


سلام 👋سلام 👋



&چیزه......... اون خوابیده
+اوهوم ولی یه چیز هست
&نه بابا چی میتونه باشه
+من ته این ماجرا رو در میارم حالا ببین
&تو فعلا بخواب

*یه هفته بعد*
تهیونگ بهوش اومده و حالش خوب شده ا/ت هم چیزی نفهمید به خاطر جیمین و جونگکوک و دیگه از بیمارستان اومدن بیرون و دیگه برگشتن خونه
+تهیونگ
_ج.... عه بله
+میگم تو توبیمارستان واقعا اون روز خواب بودی؟
_کی رو میگی
+همون موقعی که تیر خوردی من میخواستم بیان ببینمت که جیمین و جونگکوک نمیزاشتن با دخترا هی میگفتن تو خوابیذی یا میگفتن باید استراحت کنی
_ها ....... آها یادم اومد آره من خسته بودم هی میخوابیدم( دروغ میگفت)
+آها فکر کردم بچه ها دروغ میگفتند
_نه واقعا خوابم میومد


ببخشید کم نوشتم آخه زیاد نمیتونم بنویسم برای همین شرط ها رو کم میزارم

لایک 2
کامنت برای نظر یادت نره
1 بازنشر
دیدگاه ها (۱)

بچه ها این برای پروفایل قشنگه؟ یا همون قبلی باشه؟ ممنون میشم...

ممنون میشم از این فرشته گلم حمایت کنید 😘من خودم که عاشق فیک ...

عشق یا نفرت پارت3 از دید تهیونگ رفتمو درو باز کردم که دیدم.....

فیکشن تهکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط