ﻟﺐﻫﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮی می افتد
ﻟﺐﻫﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮی می افتد
ﺩﺭﺩﻫﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺷﺐ ﻣﻦ
ﺍﻳﻦ ﻣﺸﺮﻭﺏﻫﺎ بیﺗﻮ ﺳﺮم ﺭﺍ ﮔﻴﺞ نمیکنند
هر چه میخورم
نمیپرد یاد و خاطره هایت ازسرم
حتی سیگارم هم خوب کام نمیدهد بی تو
بی تو هیچ چیز لذت خودش را ندارد برایم
ﺗﻮ اما
ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ چیزها بی من
ﺗﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍنی ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺭﺍﻛﻮﻻﻳﯽ در وجودم ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻛﺮﺩﻩﺍﻡ
ﻛﻪ ﺍﺯ بی کسی
ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ میﺧﻮﺭﺩ....
ﺩﺭﺩﻫﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺷﺐ ﻣﻦ
ﺍﻳﻦ ﻣﺸﺮﻭﺏﻫﺎ بیﺗﻮ ﺳﺮم ﺭﺍ ﮔﻴﺞ نمیکنند
هر چه میخورم
نمیپرد یاد و خاطره هایت ازسرم
حتی سیگارم هم خوب کام نمیدهد بی تو
بی تو هیچ چیز لذت خودش را ندارد برایم
ﺗﻮ اما
ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ چیزها بی من
ﺗﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍنی ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺭﺍﻛﻮﻻﻳﯽ در وجودم ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻛﺮﺩﻩﺍﻡ
ﻛﻪ ﺍﺯ بی کسی
ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ میﺧﻮﺭﺩ....
- ۲۴۹
- ۰۷ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط