{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
.
لحظه‌های‌ کاغذی‌ را، روز ‌و‌ شب‌ تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی‌های اداری
‌.
آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
سقف‌های سرد و سنگین، آسمان‌های اجاری
.
با نگاهی‌ سرشکسته، چشم‌هایی پینه بسته
خسته‌ از‌ درهای‌ بسته‌، خسته از چشم انتظاری
.
صندلی‌های خمیده، میزهای صف کشیده
خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری
.
عصر جدول‌های خالی، پارک‌های این حوالی
پرسه‌های بی خیالی، نیمکت‌های خماری
.
رونوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم:
شنبه‌های بی پناهی، جمعه‌های بیقراری
.
عاقبت پرونده‌ام را، با غبار آرزوها
خاک‌ خواهد‌ بست‌ روزی، باد‌ خواهد برد باری
.
روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث
در ستون تسلیت‌ها، نامی از ما یادگاری

قیصر_امین_پور
دیدگاه ها (۱۵)

«زمین بخور، بلند شو، استخوان‌های‌ات را جا بینداز و ادامه بده...

هیچ اتفاقی قرار نیست بیافتد ...ولی ادم است همیشه منتظر می ما...

‏دلتنگی فقط یک کلمه نیست، یک سبک از بی صدا جان دادن است!

حاله شبهای مرا همچو منی داندو بستو چدانے که شبِ سوختـگان چون...

پارت ۱۹ایتاچی از خدا خواست، تنها کسی که در لحظه ی اخر به ذهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط