{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد

مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد
ترسم این است که این رود به دریا نرسد
این که آویخته از دامنه ی کوه به دشت
می خرامد همه جا غلت زنان تا...، نرسد
ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ
از زمین کام بگیرد... به من اما، نرسد
پشت هر سنگ، درنگی ، پس هر خار، خسی
حتم دارم که به همصحبتی ما نرسد
ماه مایوس شد و موج به دریا برگشت
بی سبب نیست که حتی به تماشا نرسد
من به هرصخره ازین فاصله می کوبم ، سر
ترسم این است که این رود به دریا نرسد
دیدگاه ها (۶)

عشق من ناز بکن تا بکشم نازت راعشوه کن تا که بنازم قد طنازت ر...

ناز کن شیرین غزل بس ناز دارد چشم توحس لذت آور شهناز دارد چشم...

بر آتش خود آبی، از مشک نمی‌ریزمبی‌رحم‌تر از عشقم، من اشک نمی...

گفتی که بُرو وصلِ تودیگر شُدَنی نیستدیوار ِ میانِ من و تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط