{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گَلِی بهمن، گَلِی قوزوم

گَلِی بهمن، گَلِی قوزوم


سال‌ها پیش در اواخر فصل بهار، فصل کوچ از قشلاق به ییلاق، یک طایفه از ایل بزرگ قشقایی برای استراحت در قسمتی از "کوه‌بزان" واقع در منطقه‌ی ماهور اتراق می‌کنند. یکی از پسران بزرگ و جوان ایل به نام "بهمن" برای گردشی کوتاه‌مدت از بقیه جداشده و بعد از کمی سوارکاری از اسب پیاده می‌شود و حین قدم زدن در سبزه‌زارها ناگهان درون چاهی می‌افتد و اسب او در کوهستان رها می‌شود.
وقتی خانواده‌ی بهمن متوجه تأخیر او می‌شوند به دنبالش می‌گردند اما به جز اسب بهمن چیزی نمی‌یابند و چون از یافتنش ناامید می‌شوند مجبور به ادامه‌ی راه به سوی ییلاق می‌گردند و بهمن در چاه می‌ماند.
خانواده‌ی بهمن در ییلاق برای او مراسم ختم می‌گیرند. آنان گمان می‌کردند بهمن طعمه‌ی حیوانات وحشی شده و مادر (یا خواهر) او در فراقش می‌سراید:
اوبا قونه تازا یوردا
"منزل در مکان جدید ماوا گرفت"
من بهمن وردم قوردا
"اما من بهمن را طعمه گرگ کردم"
قره چادر، بش دیرگ له
"صاحب چادری که پنج ستون دارد"
بهمن جانم شر ایرگ له
"بهمن جان ما که دلی مثل دل شیر دارد"
کوه بزانینگ اویزه بویزه
"در اطراف کوه ‌بزان"
قوین ملر بولماز قوزه
"مادر دنبال بره اش میگردد ولی پیدایش نمیکند
دیدگاه ها (۳)

𝔜𝔬𝔲 𝔠𝔞𝔫'𝔱 𝔟𝔢 𝔟𝔢𝔱𝔱𝔢𝔯 𝔱𝔥𝔞𝔫 𝔪𝔢😩︵⏜࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵︵֪𝔞𝔳𝔦𝔩𝔩𝔞: سلام سلاچط...

«حُکمِ حَد؛ اخطارِ راهبردیِ بهرام محمدی به سرانِ قوا»«مهارِ ...

«حُکمِ حَد؛ اخطارِ راهبردیِ بهرام محمدی به سرانِ قوا»«مهارِ ...

#استوری_زیبا

«حُکمِ حَد؛ اخطارِ راهبردیِ بهرام محمدی به سرانِ قوا»«مهارِ ...

#تکست_ناب

#استوری_زیبا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط