{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی از تهکوک درخواستی

تکپارتی از تهکوک درخواستی

تهیونگ یک پسر معمولی که توی کافه کار میکنه


اما آیا وقتی جونگ کوک رو ملاقات میکنه میتونه به زندگی معمولیش ادامه بده

علامت ها کوک ×تهیونگ =

تهیونگ پسری که درسن 4 سالگی خانواده اش را از دست داد مجبور بود گدایی کنه تا بتونه پول غذاشو تا مین کنه اما خدایی وجود داره

مگه نه درسته وجود داره پس خدانمیتونه این همه ظلم رو در حق یه پسر بچه 4 ساله تحمل کنه

و برای همین زنی مهربان را برای او میفرستد تا ازان محافظت کند

تهیونگ همراه اون زن به خونش میره وقتی وارد خونه میشه میبینه یه پسر بچه تقریبا همسن و سالش یک گوشه نشسته و داره گریه میکنه سمت اون قدم بر میداره و با مهربانی میگه =نظرت چیه با هم دوست شیم

پسر اشکانش رو پاک میکند و میگوید

×باشه

=اسمت چیه

×جونگ جونگ کوک اسم تو چیه

=منم تهیونگم از دیدنت خوشحال شدم

×منم همینطور

شخص سوم ادمین:زن از دیدن این لحظه قطره اشکی از چشمانش سر میخورد لبخندی بزرگ در چهرش نمایان میشد میگوید جونگ کوک پسرم این تهیونگه از این به بعد صداش کن برادر حالا هم به اتاقت راهنماییش کن و برید باهم بازی کنید

جونگ کوک دست پسرک را میگیرد و اونو به اتاقش برده باهم بازی میکنند

تهیونگ و جونگ کوک باهم مثل یه برادر شدن باهم به یه مدرسه رفتن رازهاشون رو به هم دیگه میگفتن و....

سال ها میگذره مادر جونگ کوک فوت میشه بر اثر بیماری هم تهیونگ و هم جونگ کوک افسردگی میگیرن اما سعی کردن تا حالشون بهتر بشه پیشه روانشناس رفتن و بعد مدت کوتاهی هردو بهتر شدن

اما بین این دو پسر رازی هست که هیچکدومشون به هم نگفتن

هردو عاشق و دلباخته ی هم شده بودن

جونگ کوک دور از چشم تهیونگ یه خلافکار شده بود و از اینکه بگه یه خلافکار هست و عاشقشه میترسید. میترسید تهیونگ بفهمه و ترکش کنه چیزی که ازش میترسید سرش اومد تهیونگ فهمید و جونگ کوکو ترک کرد

چند سال گذشت جونگ کوک در به در دنبال پسرکش گشت و در اخر اونو داخل یه کافه کوچیک پیدا کرد

از شدت خوشحالی در پوست خود نمیگنجید

میدونست تهیونگ لجباز تر از این حرفا ست و باید اونو بد زده ارام ارام به سمتش رفت دستمالی را از جیبش در اورد روش داروی بیهوش کننده زد و بدون اینکه کسی متوجه بشه پسر را بیهوش کرد و برد به خانه اش

وبعد ...اسمات هر کی خواست بگه فردا براش میفرستم امید وارم خوشتون اومده باشه

توجه اسمات دیگر برای کسی ارسال نمیشود❤️
دیدگاه ها (۴۳)

بچه اصلا دستم جون نداره دیگه امشب نمیتونم بزارم قول میدم فرد...

بچه ها تصمیم گرفتم که بنویسم پس به فیک نوشتن ادامه میدم فقط ...

اسم فیک:ولی تو نمیدونی که من عاشقتم +وقتی اونا دور شدن منم ر...

اسم فیک:ولی تو نمیدونی که من عاشقتم =صب کنید +هممون با تعجب ...

اسم فیک:my dadyتعداد پارت ها: نامعلومژانر: عاشقانه ، اسمات ،...

دلنشگاه وانیلی‌فیک تهکوک /پارت۴۰ تهیونگ : اوه این .. آره تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط