{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.
حسنک بلند شد و گفت: گندم و شیر که گفتی چه شد؟
مسکن چه شد؟
کار چه شد؟
حاکم گفت:ممنونم که مرا آگاه کردی همه چیز درست میشود.
یکسال گذشت و دوباره حاکم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگویید،
کسی چیزی نگفت،کسی نگفت گندم و شیر چه شد، کار و مسکن چه شد!
از میان جمع یک نفر زیر لب گفت:
حسنک چه شد؟؟؟
دیدگاه ها (۱۰)

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله ...

... سلاممنو حلال کنین. ..خداحافظ

مادران جایگاه بسیار ویژه‌ای در قلب کودکان خود دارند، اما آخر...

اخیرا کافه ای در دبی شروع به کار کرده است که گران ترین بستنی...

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

★ازدواج اجباری...p³سرم گیج میرفت؛ نفسم بالا نمیومد!اصلا نفهم...

#in_your_eyespart_78ویو جونگ کوکچند ساعت گذشته بود...اما حتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط