{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو توکیو ریونجرزانزجار وسواسی

سناریو توکیو ریونجرز(انزجار وسواسی)

پناه بر خدا
بیاید شروع کنیم با این شیپ که مخالفشم خیلی زیاد.(زر میزنم خیلی هم فنشم)
.
.
.
.
(در اینجا ما ایزانا مونث داریم با مایکی مذکر.)

پارت۱

درسته که ایزانا از مایکی متنفر بود. ولی اون چشمای خاکستری همیشه ایزانا رو یاد شینیچیرو مینداخت و این پدیده بیشتر عذابش میداد و حس مالکیتش نسبت به مایکی، فقط باعث میشد عصبانی تر بشه.

یه شب، توی کلاب بونتن، طبق معمول خلافکارا و باندای مختلف درحال قمار و اینجور کارا بودن.
ایزانا یه گوشه ساکت برای خودش نشسته بود و با گوشیش ور میرفت. تا اینکه حوصلش سر رفت و گوشیو پرت کرد رو میز(@_@).
ایزانا: مسخره...
چشماشو دور کلاب چرخوند و با دیدن همهمه و پایکوپی سرش به درد اومد. تچی کرد و از جاش بلند شد. تا یکم تو بیرون کلاب بچرخه.
از در پشتی کلاب بیرون اومد و شروع کرد به قدم زدن توی کوچه پس کوچه های خرابه تا اینکه...
سرجاش میخکوب شد وقتی دید مایکی به دیوار تکیه داده و صورتش از مس/تی کلا سرخه، درحالی که دختر رئیس یه باندی که تازگیا داره با بونتن همکاری میکنه، بهش چس/بیده.
خو/ن جلوی چشماشو گرفت. نمیتونست تشخیص بده این حسادته یا خشم؟ دوست داشتنه یا نفرت؟

-:تو...به مایکی من د/ست زدی...؟
به خودش اومد و دید بالای بدن خو/نی اما به هوش اون دختره ایستاده، دستاش و لباسش خو/نی بودن، دختره به نف/س نف/س افتاده بود و از دهنش خو/ن میومد،( ایشون شوخی یوخدی:/). چشمای یاسی رنگشو که توی تاریکی برق میزدند چرخوند، مایکی رو دید که روی زمین به حالت نشسته خوابش برده.
نمیتونست بدنشو حرکت بده. خشکش زده بود. چرا یهو اینطوری کرد...؟
با صدای کاکوچو که پشت سرش بود دوباره از افکارش خارج شد....


در خماری بمانید تا پارت دو... :)
دیدگاه ها (۰)

سناریو توکیو ریونجرز(انزجار وسواسی)بریم سراغ پارت۲...:/اهنگ ...

سناریو توکیو ریونجرز(انزجار وسواسی)پارت۳...ماشین سیاهی که شی...

can you feel it?can u feel it?wohooo yeah.چیزه سلامآرورا هست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط