سلااااااااااااااامممم
سلااااااااااااااامممم.
حاجی یک اتفاق خیلی اصلا نمیدونم چی بهش بگم، خیلی صحنه باحالی بود گرچه که هنوز اون دوستم میگه خوبی یا نه مخ منو خورده ولی خب (نمیدونم به نفهم بودنش بخندم یا از نفهم بودنش گریه کنم😭😂) افتاد بزار براتون بگم.
من توی یک گروهی بودم که منو حذف کردن ازش بابت افسردگیمو و پشت سرم حرف زدن و اینا. بعد من یک دوستی دارم هرچی میشه میرم بهش میگم. رفتم براش این قضیه رو گفتم و اینا (اینم بگم که من به ابن دوستم اعتماد کامل دارم و میدونم که از گذشنه هیچوقت بر علیه ام استفاده نمیکنه و بعد هزاران بار ضربه از طرف نزدیکانم دیگه فهمیدم این واقعیه.) هیچی. آقا ما اینو بهش گفتیم. بعد الان برگشته بهم میگه "الان بهتری؟"
میگم یعنی چی؟" گفتش، که" اونا اونجوری کردن باهات. دیگه ناراحت نیستی؟" بعد من الان نمیدونم چجوری بهش بفهمونم که بابا، من نتهنی عادت دارم بهش، و علت افسردگیه من یکیش اینه، بلکه اصلا اونا برام مهم نیستن چون من دیگه یاد گرفتم که ولشون کنم. و خب خیلیم با اونا تویه اون گروه نبودم. و هیچ تاثیری واقعا میگم روم نداشتن چون، همچین خاصم برام نبودن. ما دوست بودیم، اونا اینکارو کردن، و خب ذاته خودشونو نشون دادن، و من اونا رو فقط چند تا انسان میبینم، چون واقعا همه انسانن، هیچکس اینجا برتر نیست. و حتی اگر اونکار تاثیر گذار بود یک دلسردی کوتاه مدت بود که اونم رفت چون اونا دنباله مثل خودشونن. و حتی اگر ناراحتمم میکرد افسردگیم بدتر از این نمیشد. و من موندممممم که چجورییی به اینن دوستممم بفهومنممم کهه باباااا اونا اصلا برای من اهمیتی ندارن چون دوستیمون تموم شدهههه نه از طرف من از طرف اونااا. به جااان مادرمممم. این دوسته من چجوری میتونه هم لجباز، هم نفهم، هم مهربون، هم دل نازک هم همه چی باشه، و بازم دوست داشتنی باشه با اینکه نفهمه؟ خدا میدونه فقط. و خب این قضیه رو خواستم براتون تعریف کنم چون از نظرم شاید هممون یک دوست اینجوری داشته باشیم، اگر دوستایی مثل مال من دارین بگم که اصلا از دستشون ندین به قرآن اینا که دلشون برای تو کباب بشه، وقتی شما ولشون کنین بعد تر کباب میشن. کلا خواستم چون قضیه بانمک و باحالی بودن براتون تعریف کنم. چون اینجوری بودش که من میگفتم بابا من خوبم اون میگفت نه بگو خوبی یا نه. 😂
مراقب خودتووونن باشییییننن!! پارت دو ی باکوتودو رو بعد از امتحانا مجبورم بنویسم. و میدونم که الان دوستم این متنو میخونه و میاد میگه نه تو خوب نیستیو اینا به جانه مادرم خوبم کچلم نکن پس. و باییییییییی💚💚💚
حاجی یک اتفاق خیلی اصلا نمیدونم چی بهش بگم، خیلی صحنه باحالی بود گرچه که هنوز اون دوستم میگه خوبی یا نه مخ منو خورده ولی خب (نمیدونم به نفهم بودنش بخندم یا از نفهم بودنش گریه کنم😭😂) افتاد بزار براتون بگم.
من توی یک گروهی بودم که منو حذف کردن ازش بابت افسردگیمو و پشت سرم حرف زدن و اینا. بعد من یک دوستی دارم هرچی میشه میرم بهش میگم. رفتم براش این قضیه رو گفتم و اینا (اینم بگم که من به ابن دوستم اعتماد کامل دارم و میدونم که از گذشنه هیچوقت بر علیه ام استفاده نمیکنه و بعد هزاران بار ضربه از طرف نزدیکانم دیگه فهمیدم این واقعیه.) هیچی. آقا ما اینو بهش گفتیم. بعد الان برگشته بهم میگه "الان بهتری؟"
میگم یعنی چی؟" گفتش، که" اونا اونجوری کردن باهات. دیگه ناراحت نیستی؟" بعد من الان نمیدونم چجوری بهش بفهمونم که بابا، من نتهنی عادت دارم بهش، و علت افسردگیه من یکیش اینه، بلکه اصلا اونا برام مهم نیستن چون من دیگه یاد گرفتم که ولشون کنم. و خب خیلیم با اونا تویه اون گروه نبودم. و هیچ تاثیری واقعا میگم روم نداشتن چون، همچین خاصم برام نبودن. ما دوست بودیم، اونا اینکارو کردن، و خب ذاته خودشونو نشون دادن، و من اونا رو فقط چند تا انسان میبینم، چون واقعا همه انسانن، هیچکس اینجا برتر نیست. و حتی اگر اونکار تاثیر گذار بود یک دلسردی کوتاه مدت بود که اونم رفت چون اونا دنباله مثل خودشونن. و حتی اگر ناراحتمم میکرد افسردگیم بدتر از این نمیشد. و من موندممممم که چجورییی به اینن دوستممم بفهومنممم کهه باباااا اونا اصلا برای من اهمیتی ندارن چون دوستیمون تموم شدهههه نه از طرف من از طرف اونااا. به جااان مادرمممم. این دوسته من چجوری میتونه هم لجباز، هم نفهم، هم مهربون، هم دل نازک هم همه چی باشه، و بازم دوست داشتنی باشه با اینکه نفهمه؟ خدا میدونه فقط. و خب این قضیه رو خواستم براتون تعریف کنم چون از نظرم شاید هممون یک دوست اینجوری داشته باشیم، اگر دوستایی مثل مال من دارین بگم که اصلا از دستشون ندین به قرآن اینا که دلشون برای تو کباب بشه، وقتی شما ولشون کنین بعد تر کباب میشن. کلا خواستم چون قضیه بانمک و باحالی بودن براتون تعریف کنم. چون اینجوری بودش که من میگفتم بابا من خوبم اون میگفت نه بگو خوبی یا نه. 😂
مراقب خودتووونن باشییییننن!! پارت دو ی باکوتودو رو بعد از امتحانا مجبورم بنویسم. و میدونم که الان دوستم این متنو میخونه و میاد میگه نه تو خوب نیستیو اینا به جانه مادرم خوبم کچلم نکن پس. و باییییییییی💚💚💚
- ۵۴
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط