{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همراه ما اومده بود عقب باید یک کم استراحت میکردیم و

⭕ ️همراه ما اومده بود عقب. باید یک کم استراحت می‌کردیم و دوباره می‌رفتیم جلو.

قوطی کنسرو رو باز کردم و گرفتم طرف حاجی. نگاهم کرد. گفت: "شما بخورین. من خوراکی دارم."
دستمالش رو باز کرد. نون و پنیری بود که چند روز قبل داده بودند!
#حاج_احمد_متوسلیان #درس_اخلاق #تاخدا #خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۱)

🌹 بخشی از وصیت نامه #شهید_حسین_همدانی ♦ ️از آقا حلالیت می ط...

🌹 پیاده روی اربعین ♦ ️هر زائر بیاد یک شهید #باز_آی

اینگونه غرق #خون شدندوجب به وجب وطن را با خون دل #دفاع ڪردن...

دلم #سنگرے_امن مےخواهد ؛از آن‌ها کہ در امان است ،از آن‌چہ #ت...

#loveing_or_hateing #Part13صبح از خواب پاشدم و کار های لازم ...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁴[ فلش بک به یه شب پیش ]( ویو تهیونگ )حس عجیبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط