ویو صبحویو ات
ویو صبح_ویو ا.ت
از خواب بلند شدم دیدم کوک نیست
بلند شدم و رفتم پایین دیدم همه جا خونیه و همه خدمتکار ها روی زمین افتادن
یه مردی دور از من روی کاناپه دوتا پاهاش روهم بود و سیگارشو روشن میکرد
×اومم سلام بیبی
_ت...تو کی؟
×خب معرفی لازمه یونگی هستم و ۲۶ سالمه و شما لیدی؟
_...جونگکوک کجاست؟
با اسم جونگکوک پوزخند صدا داری زد و قدم زنان سمتم اومد
×داره میاد اینجا پس بهتره بریم
_من با تو هیچ جا نمیام آشغال عوضی
×بیبی میدونی که اگه توهین کنی عواقب خوبی نداره
_ازم دور شو
_اجومااااااااا
×اجوما رو بردن تا منو تو خوش بگذرونیم
براید استایل بغلم کرد و برد سمت ماشین
سوارم کرد و حرکت کرد
...
رسیدیم دوباره براید بغلم کرد و برد داخل عمارت و سمت اتاق برد
امیدوارم اون بلایی که میخواد سرم بیاد نیاد
گذاشتم روی تخت و خودش روی کاناپه جلوی تخت نشست
میخوام الکی بهش بگم دوستش دارم که پیش اون جئون عوضی نرم
_ت...تو به عشق درنگاه اول اعتقاد داری؟
×چرا میپرسی؟
_همینجوری
×من تاحالا عاشق نشدم پس چیزی نمیدونم
_حتی عاشق کسی که دوستت داره
×هوم کی منو دوست داری؟(سوالی)
_من
با حرفم شوک شد و لب زد
×دوستم داری
_اهوم
×پس بیا
اشاره کرد به پاش رفتم و روی پاش نشستم
×خب؟
_خب؟(خنده)
×خب که خب(خنده)
لبم رو با تردید اوردم جلو و به لبش کوبوندم و بوسیدمش
ویو ۲ هفته بعد_ویو کوک
نمیدونم کی اینو دزدیده یا شایدم فرار کرده
دوهفتس دارم دنبالش میگردم ولی آب شده رفته تو زمین
صدای در اتاقم اومد
+لعنتی بیا تو
بادیگارد:سلام قربان خانم رو پیدا کردیم پیش آقای مین یونگی هست و توی همین سئول
+یه نفس بگیر بابا
بادیگارد:هوففف
+خب ماشینو آماده کن بریم
بادیگارد:حتما
ویو ا.ت
داشتیم شام میخوردیم که یهو صدای تیراندازی اومد پریدم بغل شوگا که یهو جونگکوک با دو تا بادیگارد های کنارش اومد تو
خودم رو توی بغلم یونگی بیشتر جا کردم که متوجه شد و پوزخندی
+هوم آقای مین یونگی کنار همسر من چیکار میکنه
×چون خودش خواسته
+هومم جئون ا.ت راست میگه
_آره من اونو دوست دارم نه تورو
+خیلییی لجبازییی لجبازز
_عوضی از خونمون گمشو بیرون
به سمتم حمله کرد و کولم کرد و برد سمت در
×من با ا.ت رابطه داشتم و تو نمیتونی زنم رو ببری(دروغ)
+(خشکش زده)
×چیه تعجب کردی
+ا.ت راست میگه
_...آره آره(دروغ)
اومد نزدیک لاله گوشم و لب زد:
+تلافیش رو سرت میارم جئون ا.ت
و رو به شوگا کرد
+من باکره گیش رو گرفتم پس مال منه(خونسرد)
×...
دستم رو کشید و برد تویه ماشین و با سرعت سمت خونه برد
وقتی رسیدیم دستم رو گرفت و...
منتظر پارت بعد باشید اسماته
از خواب بلند شدم دیدم کوک نیست
بلند شدم و رفتم پایین دیدم همه جا خونیه و همه خدمتکار ها روی زمین افتادن
یه مردی دور از من روی کاناپه دوتا پاهاش روهم بود و سیگارشو روشن میکرد
×اومم سلام بیبی
_ت...تو کی؟
×خب معرفی لازمه یونگی هستم و ۲۶ سالمه و شما لیدی؟
_...جونگکوک کجاست؟
با اسم جونگکوک پوزخند صدا داری زد و قدم زنان سمتم اومد
×داره میاد اینجا پس بهتره بریم
_من با تو هیچ جا نمیام آشغال عوضی
×بیبی میدونی که اگه توهین کنی عواقب خوبی نداره
_ازم دور شو
_اجومااااااااا
×اجوما رو بردن تا منو تو خوش بگذرونیم
براید استایل بغلم کرد و برد سمت ماشین
سوارم کرد و حرکت کرد
...
رسیدیم دوباره براید بغلم کرد و برد داخل عمارت و سمت اتاق برد
امیدوارم اون بلایی که میخواد سرم بیاد نیاد
گذاشتم روی تخت و خودش روی کاناپه جلوی تخت نشست
میخوام الکی بهش بگم دوستش دارم که پیش اون جئون عوضی نرم
_ت...تو به عشق درنگاه اول اعتقاد داری؟
×چرا میپرسی؟
_همینجوری
×من تاحالا عاشق نشدم پس چیزی نمیدونم
_حتی عاشق کسی که دوستت داره
×هوم کی منو دوست داری؟(سوالی)
_من
با حرفم شوک شد و لب زد
×دوستم داری
_اهوم
×پس بیا
اشاره کرد به پاش رفتم و روی پاش نشستم
×خب؟
_خب؟(خنده)
×خب که خب(خنده)
لبم رو با تردید اوردم جلو و به لبش کوبوندم و بوسیدمش
ویو ۲ هفته بعد_ویو کوک
نمیدونم کی اینو دزدیده یا شایدم فرار کرده
دوهفتس دارم دنبالش میگردم ولی آب شده رفته تو زمین
صدای در اتاقم اومد
+لعنتی بیا تو
بادیگارد:سلام قربان خانم رو پیدا کردیم پیش آقای مین یونگی هست و توی همین سئول
+یه نفس بگیر بابا
بادیگارد:هوففف
+خب ماشینو آماده کن بریم
بادیگارد:حتما
ویو ا.ت
داشتیم شام میخوردیم که یهو صدای تیراندازی اومد پریدم بغل شوگا که یهو جونگکوک با دو تا بادیگارد های کنارش اومد تو
خودم رو توی بغلم یونگی بیشتر جا کردم که متوجه شد و پوزخندی
+هوم آقای مین یونگی کنار همسر من چیکار میکنه
×چون خودش خواسته
+هومم جئون ا.ت راست میگه
_آره من اونو دوست دارم نه تورو
+خیلییی لجبازییی لجبازز
_عوضی از خونمون گمشو بیرون
به سمتم حمله کرد و کولم کرد و برد سمت در
×من با ا.ت رابطه داشتم و تو نمیتونی زنم رو ببری(دروغ)
+(خشکش زده)
×چیه تعجب کردی
+ا.ت راست میگه
_...آره آره(دروغ)
اومد نزدیک لاله گوشم و لب زد:
+تلافیش رو سرت میارم جئون ا.ت
و رو به شوگا کرد
+من باکره گیش رو گرفتم پس مال منه(خونسرد)
×...
دستم رو کشید و برد تویه ماشین و با سرعت سمت خونه برد
وقتی رسیدیم دستم رو گرفت و...
منتظر پارت بعد باشید اسماته
- ۱.۴k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط