{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کام می گیرم

کام می گیرم
از لحظات جوانی ام ...
و دود می کنم...
ثانیه به ثانیه
آرزوهای شیرینم را...
که طعم تلخ قهوه گرفته است...
در هوایی...
که بوی تند سیگار می دهد...
در این ویرانکده ی مسکوت...
بر سر دو راهی افسوس و بغض...
ایستاده ام...
با قامتی شکسته...
در برابر چشمان مندرس زمان...
که ناامیدانه مرا نظاره می کند...
تا پیدا کنم پاسخی..،
برای همه ی دردهایم...
من...!؟
جوانی ام را..،
در میان کدامین؟؟؟
انتظار...
جا گذاشته ام....
دیدگاه ها (۷)

جرعه جرعه شعر میریزم به فنجان دلتنیتم عشق است و مهمانی ندارم...

#من همان قهوه تلخم که به دلخواه #تو بود آنقدر #لب نزدی از ده...

تنهایی من...شکل فنجان چایی ام ،شده است.کو چک ، غمگین ،کم رن...

بخار چای داغهر روزیادت را تکرار می کند،از عشقی که می گفتیبخا...

سلامممممامیدوارم حالتون عالییی باشیننبدون معطلی میرم سر رمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط