{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیبر چو به دستان علی کنده شد از جا

خیبر چو به دستان علی کنده شد از جا
دیوار به در گفت: علیاً ولی الله
شمشیر دو دم چون به مصاف سپر آمد
در گوش سپر گفت: علیاً ولی الله
اندر شب معراج، علی، مرد شجاعت
در اوج خطر گفت: علیاً ولی الله
یک چشم، گنهکار شد و غیر علی دید

آن چشم دگر گفت: علیاً ولی الله...
دیدگاه ها (۴)

سایه ای در راه رو های نقره ای

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

ستاره دنباله دار پارت:۳۴

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

خیبر چو به دستان علی کنده شد از جا دیوار به در گفت: علیاً ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط