{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب که تنت روی تن عشق رها بود

امشب که تنت روی تن عشق رها بود
این لحظه فقط، لحظه ی بیداری ما بود

آمیخته لب های عسل واره و نابت
بر خشکی اندامم و انگار، شفا بود

در حلقه ی بازوی تو این شاعر خسته
بانوی غزل هاست، که در حال فنا بود

آیات نگاه تو پر از فلسفه ی عشق
می ریخت به جان و تن من هر چه دعا بود

در گرمی آغوش تو صدها غزل ناب
من بودم و این عشق، تو بودی و خدا بود
دیدگاه ها (۸)

بدون شرح

هیس

قُمارِ عِشق شیرین اَست و مَن، هَرگِز نمیبازَم ..."تو" از آسِ...

شایــــــــــد یہ روزے مَنـم نباشَــم ولے️ یــــہ آهنگایــے....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط