{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیخی بار گندم خویش به آسیاب برد

شیخی بار گندم خویش به آسیاب برد
آسیابان که بیوه زنی بود گفت:
2 روز دیگر آردها آماده است
شیخ با لحنی آمرانه گفت:
گندم مرا زودتر آرد کن وگرنه دعا میکنم
خرت (که سنگ آسیاب را می‌چرخاند)
تبدیل به سنگ شود!
زن (آْسیابان) در جواب گفت:
اگر نفسی به این گیرایی داری،
دعا کن گندمت آرد شود، خر را ول کن!

ای کاش ما بجای اینکه
برای همه آرزوی مرگ بکنیم،
برای خوشبختی خویش دعایی بکنیم...
دیدگاه ها (۳)

همین الان یهویییه آرزوی قشنگ تقدیم شماالهی همیشه خوشبخت باشی...

ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ: ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ؛ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ: ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬ...

فردی سه پرتقال بیش نداشت !اولی ودومی راپوست کندخراب بودندلام...

هیچوقت برای این۶ کار عجله نکنید:• عاشق شدن• تصمیمات بزرگ گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط