{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(جنگکوک رفت)

(جنگکوک رفت)
ات: خب بریم حاضر شم

خب هر کدوم از لباس های که دوست داری رو انتخاب کن.



خب اماده شدم و اینم بگم خب رابطه منو جنگکوک از اول عاشقانه نبود اون یه مافیا بود که یه شب
من رفته بود به یه بار و اون منو اون جا دید و عاشقم شد و یک شب منو دزدی و با دتهدید باهم ازدواج کردیم اون سر من خیلی حساسه و راستش منم ازش بی زارم و اینکه او و
عضا برای پوشش کار اصلیشو ایدلی میکنن خب منم برای اینکه از دستت جنگکوک فرار کنم مجبور شدم یه نقشه بکشم
و اونو تو تله خودم بندازم من
از دستش فرار میکنم و میرم امریکا پیش دوستم و شاید بپرسین چرا از اول اینو
نگفتم چون یه نقشه بود خب تاکسی رسید

(سوار هواپیما شد)


ویو جنگکوک:

خب بلخره رسیدم خونه

جنگکوک: ات کجای عشقم
جنگکوک: ات ات کجای عزیز دلم

(زنگ زد به خدمتکار خونه)

جنگکوک: الو ات کجاست اجوما
آجوما: نمیدونم پسر امروز خیلی بهم گفت که میخواد تنها باشه منم گفتم که باشه بعد برگشتم خونه دیدم نه شما تماس من رو جواب دادی نه خانم ات منم گفتم حتماً باهم رفتین بیرون به همین خواطر گفتم مزاحم نشم
جنگکوک: باشه آجوما خدا حافظ (کلافه، عصبی)

جنگکوک: ات کجای
( زنگ زد دستیارش)
جنگکوک: زود تر کل جاهارو بگردین

(4 سال بعد)
دیدگاه ها (۰)

سناریو تصویری تهیونگhttps://wisgoon.com/hasti.masti.1393_362...

دو پارتی: وقتی حامله ای و جنگکوک هم اجازه نمیده بریم بیرون ...

دختر کوچولوم

دختر کوچولوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط