{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یار با ما بی‌وفایی می‌کند

یار با ما بی‌وفایی می‌کند
بی‌گناه از من جدایی می‌کند

شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا
جای دیگر روشنایی می‌کند

می‌کند با خویش خود بیگانگی
با غریبان آشنایی می‌کند

جوفروش است آن نگار سنگدل
با من او گندم نمایی می‌کند

یار من اوباش و قلاش است و رند
بر من او خود پارسایی می‌کند

ای مسلمانان به فریادم رسید
کان فلانی بی‌وفایی می‌کند

کشتی عمرم شکسته‌ست از غمش
از من مسکین جدایی می‌کند

آنچه با من می‌کند اندر زمان
آفت دور سمایی می‌کند
دیدگاه ها (۱)

نه به چاهی نه به دام هوسی افتادهدلم انگار فقط یاد کسی افتاده

شاخه با ریشه خود حس غریبی داردباغ امسال چه پاییز عجیبی داردغ...

مرا با نگاهت به رؤیا ببرمرا تا تماشای فردا ببردلم قطره ای بی...

ساعت صفر عاشقیحالم حالِ دیگریستمیسوزم از تب عشقو قلبم بیقرار...

یار با ما بی وفایی می کندبی گناه از من جدایی می کندشمع جانم ...

یار با ما بی‌وفایی می‌کند <بی‌گناه از من جدایی می‌کند شمع جا...

یار با ما ،بی‌وفایی می‌کندبی‌گناه از من جدایی می‌کندشمعِ جان...

یار با ما ،بی‌وفایی می‌کندبی‌گناه از من جدایی می‌کندشمعِ جان...

یار با ما بی‌وفایی می‌کند, بی‌ گناه از من جدایی می‌کند. شمع ...

یار با ما بی‌وفایی می‌کندبی‌گناه از من جدایی می‌کند ...

یار با ما بی وفایی می کندبی گناه از من جدایی می کندشمع جانم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط