روی قبرم بنویسیدکسی بود که رفت
روی قبرم بنویسیدکسی بود که رفت
لحظه ای از غم عالم نیاسود که رفت
بنویسیدازآغوش خدا آمده بود
هیچکس هیچ نفهمید چرا آمده بود
بنوسید نفهمید کسی دردش را
هیچکس درک نمیکرد رخ زردش را
بنویسید که یک عمرهمدمش را کم داشت
بنویسید هوای دل او ابری بود
بنویسید که اسطوره ی بی صبری بود
بنویسید پرش لحظه ی پرواز شکست
بنویسید دلش را به دل پیچک بست
روی قبرم بنویسید دلی عاشق داشت
دورتادور دلش یاس و اقاقی میکاشت
رج به رج فرش دلش را گره با خون میزد
شهرتش طعنه به رسوایی مجنون میزد
بنویسید که باعدل جهان مساله داشت
بنویسید که از عالم و آدم گله داشت
بنویسید که پروانه صفت سوخت پرش
بنویسید غمی بود به چشمان ترش
بنویسید که همواره غمی پنهان داشت
بنویسید که به تقدیروقضا ایمان داشت
بنویسید جوان رفت کهنسال نبود
بنویسید اگر حرف نزد لال نبود...
لحظه ای از غم عالم نیاسود که رفت
بنویسیدازآغوش خدا آمده بود
هیچکس هیچ نفهمید چرا آمده بود
بنوسید نفهمید کسی دردش را
هیچکس درک نمیکرد رخ زردش را
بنویسید که یک عمرهمدمش را کم داشت
بنویسید هوای دل او ابری بود
بنویسید که اسطوره ی بی صبری بود
بنویسید پرش لحظه ی پرواز شکست
بنویسید دلش را به دل پیچک بست
روی قبرم بنویسید دلی عاشق داشت
دورتادور دلش یاس و اقاقی میکاشت
رج به رج فرش دلش را گره با خون میزد
شهرتش طعنه به رسوایی مجنون میزد
بنویسید که باعدل جهان مساله داشت
بنویسید که از عالم و آدم گله داشت
بنویسید که پروانه صفت سوخت پرش
بنویسید غمی بود به چشمان ترش
بنویسید که همواره غمی پنهان داشت
بنویسید که به تقدیروقضا ایمان داشت
بنویسید جوان رفت کهنسال نبود
بنویسید اگر حرف نزد لال نبود...
- ۱.۰k
- ۲۰ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط