{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن قدر کنار ِ سایه‌اش تنها زیست

آن قدر کنار ِ سایه‌اش تنها زیست
تا رفت و نفهمید کسی دردش چیست
برف و تن ِ شهر و باد ِشلاق به دست
حالا همه جا حرفِ کسی هست که نیست
-ایرج زبردست

#شعر 💌
دیدگاه ها (۴)

حق نداری به کسی دل بدهی الا منپیش روی تو دو راه است فقط من ی...

#دکوراسیون 📺 #معماری 🔨

دلتنگم و دیدار تو درمان من استبی رنگ رخت زمانه زندان من استب...

کم نامه ی خاموش برایم بفرستاز حرف پرم گوش برایم بفرستدارم خف...

رنج آب و قصه نان می خوریم

بررسی شعر:«رفتگان» از (تس) احضار غایبانبخش دومــــــــــــــ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط