سری که خاک رهت نیست سر نباید گفت
سری که خاک رهت نیست سر نباید گفت
جگر که داغ ندارد جگر نباید گفت
اگر بناست که تا خیمهات مرا نبر
پر شکستهی ما را که پر نباید گفت
میان عشق و جنون بعد راه بسیار است
به راحتی به کسی در به در نباید گفت
گدای کوی که بودن مهمترین اصل است
گدای غیر تو را مفتخر نباید گفت
تمام خیر در این اشک و نالهی سحریست
سحر که خیر ندارد سحر نباید گفت
اشاره با تو، سر را سپردنش با من
تو امر کنی که، ولی یا اگر نباید گفت
به دار هم بروم دل نمیکنم از تو
سخن در هجر ازین بیشتر نباید گفت
زمان مرگ اگر به پای بسترش برسی به محتضر که دگر محتضر نباید گفت
رسیده فاطمیه روضهها به پا شده، پس
به غیر روضهی زهرا و در نباید گفت
جگر که داغ ندارد جگر نباید گفت
اگر بناست که تا خیمهات مرا نبر
پر شکستهی ما را که پر نباید گفت
میان عشق و جنون بعد راه بسیار است
به راحتی به کسی در به در نباید گفت
گدای کوی که بودن مهمترین اصل است
گدای غیر تو را مفتخر نباید گفت
تمام خیر در این اشک و نالهی سحریست
سحر که خیر ندارد سحر نباید گفت
اشاره با تو، سر را سپردنش با من
تو امر کنی که، ولی یا اگر نباید گفت
به دار هم بروم دل نمیکنم از تو
سخن در هجر ازین بیشتر نباید گفت
زمان مرگ اگر به پای بسترش برسی به محتضر که دگر محتضر نباید گفت
رسیده فاطمیه روضهها به پا شده، پس
به غیر روضهی زهرا و در نباید گفت
- ۲۰۴
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط